درس و بحث

در این وبلاگ هر مطلب علمی را میتوانید.....

درس و بحث

در این وبلاگ هر مطلب علمی را میتوانید.....

کارنامه سیاه وهابیت


بسم الله الرحمن الرحیم

محمد بن عبدالوهاب که خود را مسلمان حنبلی، و یک فرد روشنفکر مذهبی معرفی می کرد به کمک یهود و نقشه های انگلستان فرقه ای به نام «وهابیت» به وجود آورد که ان شاء الله به شرح حال کامل بنیانگذاران وهابیت خواهیم پرداخت.
شواهد زیادی وجود دارد که او با استفاده از نام اسلام، به جنگ اسلام و مسلمانان برخاسته و هدفی جز تباه نمودن عقاید مسلمانان و نابودی آنان نداشته است.
او به عنوان یک فرد روشنفکر همه ی گروه های مسلمان را مشرک معرفی می کرد، و قتل و کشتار آنان را لازم می دانست.
تکفیرهای او چنان عمومی و همگانی است که حتی احمد بن حنبل را نیز که خود را پیرو مذهب او معرفی می نمود شامل می شود، زیرا بنا به نقل ابن تیمیه، احمد حنبل جزئی از کتاب خود را درباره ی زیارت امام حسین (ع) در کربلا، و اعمالی که سزاوار است زائرین آن بارگاه انجام دهند نوشته است؛ ولی از نظر محمد بن عبدالوهاب رفتن به مشاهد مشرفه و اماکن متبرکه و مستحب دانستن زیارت آنها شرک است، و کشتن زائران و غارت نمودن اموال آنها مباح است. همان گونه که گفتیم او با استفاده از نام اسلام به مخالفت و ستیز با همه ی مسلمانان برخاست و در نتیجه ی جنایاتی که مرتکب شد همه ی مسلمانان او و پیروانش را گمراه و دشمن اسلام دانستند؛ تا آنجا که «محمد بن یوسف سورتی» که از طرفداران سرسخت وهابیت است در مقدمه ی کتابی که محمد بن عبدالوهاب به نام توحید نگاشته، اعتراف نموده است: «تا امروز نیز لقب وهابی عموماً به بی دینان و کافران بزرگ مستعمل است.»
طرفداران ابن تیمیه که محمد بن عبدالوهاب عقاید خرافی خود را از او گرفته است، وهابیت را گروهی تفرقه انگیز می دانند، زیرا ابن تیمیه با همه ی عناد و تعصب گمراه کننده ای که سراسر وجودش را فرا گرفته بود به خاطر مصلحت اندیشی چنین گفته است:
«هرکس با موافقان من دوست و با مخالفانم دشمن باشد ولی میان گروه مسلمانان تفرقه ایجاد کند، و در مسائل نظری و اجتهادی مخالفین را تکفیر و تفسیق نماید، و کشتن آنها را حلال بداند، خود از افراد تفرقه انگیز و اهل اختلاف است.»
اکنون این سؤال پیش می آید:
چرا محمد بن عبدالوهاب به تفرقه و اختلاف در میان مسلمانان دامن زده است؟!
چرا او همه ی مسلمانان را کافر و ریختن خون آنها را مباح دانست؟!
چرا او به امور مورد احترام مسلمانان توهین کرد و مسائل حقیقی دین را استهزاء نمود؟!
چرا اماکن مقدس مسلمانان را تخریب نمود و به قتل و کشتار مسلمانان دست زد؟!
او با پشتیبانی چه کسانی این جنایات را مرتکب شد؟!
و چه افرادی او را تحریک و تقویت نمودند؟!
قبل از پاسخ به این سؤالات، برای ریشه یابی رفتار وهابیت، کلامی از «همفر» جاسوس شناخته شده ی اتنگلیسی می آوریم، و سپس کارنامه ی سیاه وهابیت را در اختیار شما قرار می دهیم.







همفر می نویسد:
آنچه وزارت مستعمرات انگلیس به هنگام اعزام به شرق به من توصیه نمود عبارت بوده از:
• گسترش همه جانبه مراکز درویش پروری همانند خانقته ها و تکثیر و انتشار رساله ها و کتابهایی که مردم عوام را به روی گرداندن از دنیا و مافیها، گوشه گیری و مردم گریزی سوق می دهد؛ مانند کتاب احیاء العلوم غزالی، مثنوی مولوی، و کتابهای محی الدین عربی.
• ترویج تنبلی و تن پروری و جلوگیری از تلاش و فعالیت زندگی، با توصیف دنیای پس از مرگ و تجسم مناظر و رنگ آمیزی های بهشت در برابر دیدگاه مردم و در نتیجه دلسردی و عدم تمایل آنان در پرداخت به امور معاش و نشستن به انتظار ملک الموت و رهسپاری به بهشت موعود.
• نگاه داشتن شرقیان – به ویژه مسلمانان- در جهل و بی خبری، جلوگیری از تاسیس و گشایش مراکز آموزشی و تربیتی از هر قبیل، ایجاد مانع در چاپ و انتشار و در صورت لزوم آتش زدن کتابخانه های عمومی و ...
• دامن زدن به اختلاف مذهبی با ایجاد بدگمانی و سوءظن در میان مسلمانان، نگارش مطالبی اهانت آمیز و تهمت انگیز از سوی هر گروه نسبت به گروه دیگر و انتشار کتابهای من درآوردی و پخش آنها در میان مسلمانان و غیر مسلمانان ضرورتِ تمام دارد.
• در اجرای این برنامه سودمندِ تفرقه و نفاق، از صرف هزینه های بسیار خودداری نگردد.
همفر با مامورین ویژه روانه ی شرق شد و در جستجوی فردی بود که خواسته های انگلیس را به وسیله ی او انجام دهد. به این جهت در اجتماع مسلمانان رفت و آمد نمود. همفر به خاطر غرور و هتاکی فراوانی که در محمد بن عبدالوهاب وجود داشت، او را برای انجام این ماموریت پسندید و با پول و وعده های گزاف او را حاضر به خود فروشی و خیانت به مسلمانان نمود. سرانجام محمد بن عبدالوهاب پیشنهادهای همفر را پذیرفت و حاضر شد با ریختن خون مسلمانان و بی حرمتی به عقاید آنان، نقشه های شوم دشمن را انجام دهد.
××× خواسته های انگلیس از محمد بن عبدالوهاب ×××
 تکفیر تمامی مسلمانان و کشتار آنان و سلب اموال و هتک آبروی آنان و خرید و فروش آنان در بازار به عنوان برده!
 خراب نمودن خانه ی خدا به این عناون که خانه ی خدا بُت است و منع نمودن مردم از حج، لکن محمد بن عبدالوهاب بعید می دانست که قدرت بر این کارها را پیدا نماید، هرچند بر کعبه مستولی شده و به آن دست یابد.
 تخریب گنبد ها و ضریح ها و مکانهایی که در نزد مسلمانان محترم است در مکه و در مدینه و بلاد دیگر در صورت امکان، به این عنوان که آنها بت پرستی و شرک است.
 انتشار قرآن به صورتی دیگر که در برخی از احادیث به عنوان زیاده و نقصان وجود دارد.
محمد بن عبدالوهاب بر انجام این کار نیز جرأت ننمود. وی نه تنها با همفر بلکه با شخصیتهای ویژه دیگر نیز درارتباط بود.

واقعیت از زبان دشمن:
این واقعیت را محمد بن یوسف سورتی در مقدمه ی کتاب –توحید- به این گونه بیان کرده:
با ورود شیخ به «درعیه» چند شخص ویژه با وی دیدار و گفتگو کردند، با تأسّی از شنیدن وعظ و ارشادش به حقیقت توحید و اتباع سنت پی بردند و برای حمایت از آن برآمدند. آنه ا برآن شدند تا با ابن مسعود نیز مذاکره نمایند، اما خوف ار آن داشتند که مبادا با وی مخالفت نمایند، بعد از غور و دقت بیشتر تصمیم گرفتند تا قبلاً با همسرش وارد مذاکره شوند. او زنی بود فرهمند و مدبّر، این اشخاص نزد همسر ابن مسعود رفتند و پیرامون شیخ با او بحث و مذاکره کردند، از دعوت و تبلیغ وی برایش حرف زدند؛ خداوند بخشاینده و مهربان عشق شیخ را در دل وی افکند. او با دلچسبی زیادی این رویدادرا به شوهرش محمد بن مسعود بیان داشت و گفت: پروردگار این شخص را به سوی تو فرستاده است، او موهبتی است بزرگ که آن را باید پذیرفت، همایت از او را غنیمت پندار و تا توانی از او عزت و توقیر نما، ابن مسعود هم سخنان همسر را پذیرفت.
به این گونه؛ افراد ویژه توانستند میان دو نفر که از یک ریشه آب می خورند پیوند دهند و آنان را برای نابودی مسایل اعتقادی و جان و مال مسلمین گسیل دهند. به این ترتیب وهابی ها نه تنها بارگاه چهار امام شیعه در بقیع، بلکه قبّه ابن عباس را در طائف و بارگاه حضرت عبدالمطلب و حضرت ابیطالب و جناب خدیجه همسر پیامبر اکرم (ص) را و همچنین قبر این بزرگواران را تخریب نمودند.
همچنین جاگاه ولادت پیغمبر اسلام و حضرت زهرا(س) را خراب نمودند و در جدّه قبر حضرت حوّاء و قبرهای دیگری را خراب نمودند.
وهابی ها به خریب اماکن مقدس مسلمانان اکتفا نکردند، بلکه به خاطر قراردادی که محمد بن عبدالوهاب با انگلستان امضا کرده بود به تخریب اماکن فرهنگی نیز دست زدند حتی «مکتبة العربیة» را که غنی ترین کتابخانه ی جهان بود به آتش کشیدند، که در میان آنها کتابهایی به خط امیر مؤمنان حضرت علی علیه السلام نوشته شده بود. برخی از این کتابها بروی پوست آهو و استخوان ها و لوح های چوبی و سفالی نگاشته شده بود. در این کتابخانه آثاری از قبل از اسلام نیز وجود داشت.
به خاطر این خدمات ارزنده؛ یهودی ها به کمک یک تاجر یهودی در عراق به نام «یاهو کوهین ساسون» امر وهابیت را تحکیم نمودند.
محمد بن عبدالوهاب در کتاب توحید و غیر از آن با اظهار عقاید خشک و خرافی اعمال و رفتار همه ی طوائف مسلمین را محکوم می کند و هر یک از آنها به بهانه ی زیارت، شفاعت، نذر، تبرک، توسل، که استمداد از نیروی غیبی خداوند است، به شرک محکوم نموده و کافر می داند و در قبال آن در کتاب توحید از عقیده ی یهود پشتیبانی می کند.

وهابیت و یهود:
روایتی را که او در کتاب توحید آورده و صفاتی را که برای خدا شمرده است موافق با عقیده ی یهود است که خدای خود «یهوه» را دارای صفات انسانی می دانند و او را با مخلوقاتش تشبیه می کنند و می گویند: از نظر شکل و حرکت و حتی حالات و انفعالات روحی همچون انسان است. این عقیده مخالف با دیدگاه همه ی مسلمانان است. بنابراین؛ وهابیت به بهانه ی توحید و خداپرستی به مقدسات مذهبی مسلمانان نام شرک و بت پرستی می گذارد، ولی مجسّم بودن خداوند ودارا بودن صفات انسانی را چون موافق با عقیده یهود و اربابان اوست، خداپرستی می داند، و در کتاب توحید خود آن را عنوان نموده و می پذیرد.
محمی بن عبدالوهاب در کتاب توحید همانند قوم یهود خداوند را دارای جسمی بسیار بزرگ می داند که دارای انگشتانی بسیار طویل است.
او می گوید: یکی از دانشمندان یهود به پیغمبر گفت: یا محمد! ما در کتابهای خود یافتیم که خداوند آسمانها را روی یک انگشت و زمینها را روی انگشت دیگر و درختان را بر یک انگشت و آبها را بر یک انگشت و خاکها را بر انگشت دیگر قرار می دهد و می گوید: من ملک هستم. پیغمبر اکرم (ص) سخنان دانشمند یهودی را شنید و از جهت تصدیق قول او چنان تبسم نمودند که دندانهای آن حضرت آشکار شد.
او در همان کتاب تکرار می کند:
دانشمند یهودی هنگامی این علم عظیم را اظهار داشت آن حضرت به خاطر تصدیق آن، تبسم فرمودند.
این است نمونه ای از مسایل اعتقادی و علمی که محمد بن عبدالوهاب آن را برای روشنفکران به ارمغان آورده است و درود بر افراد تحصیل کرده ای که بدون وابستی این گونه حقایق علمی را می پذیرند.
××× چرا وهابیت به انکار شفاعت، توسل و ... پرداخت ×××
شفاعت، توسل و ... تقرب جستن به آبرومندان درگاه خداوند و استمداد از نیروی غیبی الهی است و انسان می تواند از این طیق به دربار خداوند بزرگ نزدی شود و با کمک و یاری برگزیدگان خدا خود را به خدای خویش نزدیک کند. با اینهمه؛ چرا وهابیت به انکاراین گونه امور پرداخته و کسانی را که از این راه ها خود را به خداوند نزدیک می کنند را گمراه و کافر می شمارد و خون آنان را هدر می داند؟!
راز مخالفت آنها چیست؟ و چرا راه های تقرب به خداوند را به وسیله ی برگزیدگان خدا به روی مردم مسدود می کند؟!
به نظر نویسنده ی این سطور؛ پاسخ این سؤال را باید در پیشینه ی خانوادگی وهابیت جستجو کرد زیرا اصالت خانوادگی محمد بن عبدالوهاب و آل سعود آنان را به انتخاب این راه و پذیرش این مأموریت؛ کشانده است!
برای یافتن ریشه های خانوادگی خاندان محمد بن عبدالوهاب و آل سعود و راز پیوستن آنان به یکدیگر و تکفیر همه ی مسلمانان جهان، باید به تاریخ رجوع کرد. صفحات تاریخ بسیاری از رازها را در دل خود نه داشته و آنها را در اختیار کسانی قرار می دهد که خواهان دست یافتن به آن اسرار باشند.
تاریخ می گوید:
خاندان محمد بن عبدالوهاب و آل سعود هر دو از بازماندگان بنی اسرائیل هستند و از نظر ریشه های خانوادگی از طائفه ی یهود هستند.
با این بیان همان گونه که می دانید یهود به خدای خود «یهوه» معتقدند و با خدای جهان آفرین که پروردگار جانیان است مخالف هستند، از این رو به انکار قدرت های خداوند می پردازند و دستهای قدرت خدا را بسته می پندارند.
قرآن مجید در این باره می فرماید: «قالت الیهود یدالله مغلولة»
پایه گذاران وهابیت برای تخریب بنیادهای اعتقادی اسلام مجبور بودند ماسک اسلام را بر چهره ی خود ببندند، از این رو نمی توانستند اصل وجود خداوند را انکار کنند و به همین جهت با انکار مسأله ی شفاعت، زیارت، توسل و ... به انکار قدرتها و نیروهای غیبی خداوند پرداختند و به این طریق همچون پشتیبان خود دستان خدا را بسته پنداشتند! غافل از آنکه سرانجام دست قدرت خداوند از آستین بیرون خواهد آمد و در حکومت الهی امام عصر –ارواحنا فداه- نشانه هایی از آنان و همه ی گروه های طغیانگر جهان باقی نخواهد ماند.
در حکومت جهانی امام عصر (عج) همه ی انسانها شاهد خواهند بود نیروی الهی به اذن خداوند نه تنها زمین بلکه فضا و ستارگان دور دست را دراختیار خواهد گرفت و قدرت خداوند را در زمین و زمان و عالم مرئی و جهان نهان، آشکار خواهد ساخت، به امید فرا رسیدن آن روزگار ...                    (گرفته شده ازhttp://www.13rajab.ir/)

خدا در آیین وهابیت



بسم الله الرحمن الرحیم
سفرنامه ی ابن بطوطه صفحه ی 90
تقی الدین تیمیه یکی از بزرگترین فقهای حنبلی ها در شام بود که در فنون مختلف سرچشمه داشت، اما کمی ناقص العقل بود ... روز جمعه ای که در دمشق در مجلس او حاضر شدم، روی منبر مردم را موعظه می کرد. یکی از سخنانش این بود: خدا مانند پایین آمدن من از منبر پایین می آید، سپس چند پله از منبر پایین آمد. فقیهی مالکی مذهب بنام ابن الزهراء به او اعتراض کرد و منکر ادعای او شد امام مردم هجوم آورده و او را با مشت و لگد چنان کوبیدند که امامه از سرش افتاد.
(ابن بطوطه سنی بوده و سفرنامه ی او در نزد سنی ها نیز به طور کلی پذیرفته است. البته علماء دیگر سنی نظیر ابن حجر در الدرر اکامنه، همین مطلب را از ابن تیمیه نقل کردند ... به نقل از کشف الارتیاب صفحه ی 380)
شرح عقیده ی طحاویه ی سقاف صفحه ی 358
مجسمه همان مشبه هستند که خیال می کنند خداوند جسم بوده و دارای شکل و شمایل است و اکثرشان خداوند را مانند مردی که بر صندلی بزرگی نشسته تصور می کنند. مطالبی را که در کتب اعتقادی و توحیدی خود گفته اند دلیل این مدعا است. کتاب «السنة» منسوب به پسر امام احمد بن حنبل از بهترین شواهد و دلایل است.
اما بعضی از بحث ها و جدل های بیهوده حاضر به قبول آن نیستند، اما آنها دروغ می گویند، زیرا کتابها و گفتارها و مطالب سری و مخفیانه ای را که برای پیروان خود گفه اند، قوی ترین ادله بر صدق ادعای ما و رد گفتار آنان می باشد.
یکی از روشن ترین ادله ی ما این است که مجسمه و مشبهه معتقدند که خداوند اعضا و جوارحی مانند دست و پا و انگشت وساق و چشم و پهلو و نشستن و برخاستن و جا و مکان و جهت و ... نظیر دیگر مخلوقات دارد.
فتاوای بِن باز جلد 4 صفحه ی 226
سؤال: در دیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمده که صورت کسی را زشت نخوانید، زیرا خداوند سبحان انسان را به شکل خودش خلق کرده است؟
جواب: این حدیقث از پیامبر اکرم (ص) ثابت است، هر کسی را که می زنید، مواظب صورتش باشید، زیرا خداوند آدم را به شکل خودش آفریده است.
در روایت دیگر آمده: خداوند انسان را به صورت «رحمان» خلق کرده است.
(قضیه روایت «خلق الله آدم علی صورته» بر طبق روایت شیعیان این است که پیامبر (ص) دو نفر را در حال دعوا مشاهده فرمودند که به یکدیگر فحش و ناسزا می دهند. یکی از آندو به دیگری گفت: خداوند صورت زشت تو را لعنت کند. رسول خدا (ص) فرمودند: صورت آنرا زشت مخوان که خداوند صورت آدم (ع) را به شکل او خلق کرده است. (یعنی فحش به او، فحش به آدم (ع) است.) بسیاری از علماء سنی با ما شیعیان موافق بوده و روایت را همین گونه معنا کرده اند. به نظر می آید این تفسیر را از ائمه اهل البیت علیه السلام گرفته باشند.)
خدای وهابیها جوانی است که نعلین طلا می پوشد!
البانی محدث وهابیها حدیث ام الطفیل را صحیح دانسته و در پاورقی به روش ابن ابی عاصم شماره ی (471) می نویسد:
ام طفیل شنید که رسول خدا (ص) فرمودند: خدا را در خواب دیدم بسیار زیبا، جوانی بود ارای موهای بلند، در سبزه زاری ایستاده نعلینی از طلا به پا و توری از طلا بصورت داشت.

خداوند بر روی عرش نشسته و عرش قدری از خدا بزرگتر است:
فردوس الاخبار دیلمی جلد 1 صفحه ی219
ابن عمر می گوید: خداوند عزوجل عرش را پر کرده بطوری که عرش به مقدار چهار انگشت خدا، از خدا بزرگتر است.
عقد الفرید ابن عبد ربه جلد 6 صفحه ی 208
در حدیث عبدالله بن عمر آمده: ماری به دور عرش پیچیده و وحی بصورت زنجیر نازل می شود!!
تفسیر طبری جلد 3 صفحه ی 7
«وسع کرسیه السماوات و الارض ...» از ابو موسی روایت شده: کرسی محل پاهای خداست.
از سدی روایت شده: کرسی در مقابل عرش و محل پاهای خداست. عبدالله بن خلیفه می گوید: زنی نزد پیامبر آمد و عرض کرد: از خدا بخواه مرا بهشتی کند ... حضرت صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: ... کرسی خدا تمام آسمان و زمین را در بر گرفته و خدا بر روی آن نشسته بطوری که مقدار چهار انگشت از خدا بزرگتر است.

عرش خدا بر دوش حیوانات
حیاة الحیوان دمیری جلد 2 صفحه ی 428
عروة بن زبیر می گوید: حاملین عرش خدا چهار نفرند: یکی بصورت انسان، یکی بصورت گاو نر و دیگری بصورت باز شکاری و چهارمی بصورت شیر!!
کتاب الحیوان جاحظ جلد 6 صفحه ی 221
(حاملین عرش خدا حیواناتند) شاهد آن اشعار امیة بن ابی صلت است که پیامبر اکرم (ص) آنرا تصدیق نمود:
مرد و گاو نری زیر پای راست خداست
و باز شکاری و شیر درنده ای زیر پای دیگر اوست
و در حاشیه آن آمده:
و در «الاصابه صفحه ی 549» از ابن عباس روایت شده: نزد پیامبر (ص) این اشعار خوانده شد، فرمود: راست می گوید. واقعاً حاملین عرش خدا این گونه اند.
و در عقد الفرید از ابن عباس روایت می کند: اشعار امیة بن ابی صلت، در توصیف حاملین عرش خدا پیش پیامبر خوانده شد. پس از تمام شدن اشعار حضرت تبسمی فرمودند، گویا اشعا را تصدیق نمودند.
تفسیر طبری جلد 1 صفحه ی 118
شعیب جبائی می گوید: در کتاب خدا آمده که حاملین عرش ملائکه اند که شکل انسان و گاو و شیر دارند، هنگامی که بالهای خود را تکان می دهند، رعد و برق تولید می شود.
صحیح ابن ماجه جلد 1 صفحه ی 69
محمد بن یحیی ... از احنف بن قیس بن عباس بن عبد المطلب روایت می کند: گروهی به همراه رسول خدا (ص) در بطحاء، بیرون مدینه بودیم. ابری در آسمان رد شد، حضرت فرمود به این چه می گوئید؟ گفتند ابر، فرمودند: مزن و عنان هم گفته می شود. سپس پرسید: فاصله تان را با آسمان چقدر می بینید؟ گفتند: نمی دانیم. فرمودند: حدود هفتاد و یک تا هفتاد و سه سال فاصله است و بالای آن آسمان دیگری با همین فاصله تا هفت آسمان و بالای آن هفت آسمان دریایی است که بین بالا و پائین آن همین مقدار فاصله است. بالای آنها هشت گوزن است که بین زانو تا سُم آنها همین مقدار فاصله است. عرش بر پشت آنها قرار دارد که بین پایین و بالای عرش همین مقدار فاصله و خداوند بالای عرش است.


همه ی بدن خدای وهابی ها از بین می رود جز صورتش!
فتاوی البانی صفحه ی 522 و 523
سؤال: قبل از شروع سؤالات، دیروز مسأله ای را از بخاری نقل کردم، که در معنای آیه ی شریفه ی «کل شیء هالک إلا وجهه» گفته: منظور از وجه خا ملک خداست، ولی اکنون شک دارم که آیا بخاری چنین چیزی گفته یا نه؟ لطفاً نظر خود را بگویید.
البانی: برادر من هیچ مسلمان مؤمنی چنین نمی گوید.
(البانی می گوید: نه تنها بخاری بلکه هیچ مسلمانی چنین چیزی را نمی گوید که مراد از وجه الله، ملک خداست. زیرا منظور آیه اینست که همه چیز ازبین رفتنی است و فقط صورت خدا باقی می ماند. یعنی حتی تمام بدن خدا هم از بین خواهد رفت جز صورتش. آقای ناصرالدین البانی که از علماء دمشق و مرجع وهابی ها در حدیث است و گاهی او را امیر مؤمنین در حدیث هم می گویند، نسبت به خداوند و شأن و منزلت الهی تعصبی ندارد و از آنجا که معتقد است تأویل آیات خلاف و حراماست، می گوید همه چیز حتی تمامی بدن خدا از بین رفتنی است جز صورت خدا و آیه «کل شیء هالک إلا وجهه» را بدون تأویل عیناً معنا کرده است. اما از آنجا که بخاری در صحیح خود جلد 9 صفحه ی 17 آیه را تأویل کرده و گفته معنای آیه این استکه همه چیز از بین رفتنی است جز ملک خداوند. آقای البانی به غیرتش برخورده و تأویل بخاری را انکار کرده و می گوید: نه تنها بخاری بلکه هیچ مسلمان مؤمنی چنین چیزی نمی گوید. نتیجتاً معنای سخن البانی بعنوان اسوه و الگوی وهابی ها این است که مسلمان مؤمن باید معتقد باشد که همه چیز حتی تمامی بدن خداوند از بین خواهد رفت و فقط صورت خداست که باقی می ماند.)

آقایان وهابی ها عقیده ی خود را به خداوند از کجا گرفتند؟
شرح المواقف جرجانی جلد 8 صفحه ی 9
مقصد اول: خداوند متعال در هیچ مکانی نیست، اما مشبهه با ما مخالفند و متفقاً سَمتِ «بالا» به خداوند اختصاص می دهند، اما در فوق بودن خدا با هم اختلاف دارند، ابوعبدالله محمد بن کرام می گوید: خداوند مانند اجسام دیگر در جهت قرار دارد، بطوری کهمی توان به او اشاره کرد که در اینجاست یا آنجاست و خدا مماس با قسمت فوقانی عرش است و دارای حرکت و انتقال و جابجایی می باشد. یهودیان هم چنین می گویند، حتی قائلند که عرش از سنگینی خدا ناله می کند و بالاتر آنکه خداوند به مقدار چهار انگشت از هر طرف از عرش بزرگتر است.
بعضی از مشبهه مانند مضر، کهمس و احمد هجیمی می گویند: مؤمنین مخلص در دنیا و آخرت با خدا معانقه می کنند!


تفسیر طبری جلد 25 صفحه ی 6
محمد بن منصور طبری از حسین بن محمد از ابو مشعر از محمد بن قیس روایت می کند: شخصی نزد کعب الاحبار (یهودی مسلمان نما که مورد اطمینان راویان سنی است) آمد و پرسید: خدای ما کجاست؟ مردم به او گفتند: این سؤال دارد؟ کعب گفت: رهایش کنید اگر عالم باشد علمش بیشتر می شود و اگر جاهل باشد یاد می گیرد.
می پرسی خدایمان کجاست؟ خداوند بر روی عرش تکیه داده و پایش را روی پای دیگر انداخته است. زمینی که روی آن هستی مقدار آن پانصد سال است و فاصله ی این زمین تا زمین دیگر پانصد سال تا آنکه هفت زمین تمام شود و سپس بین زمین تا آسمان هم پانصد سال فاصله است و خداوند هم بر عرش تکیه داده، این است که آسمانها از سنگینی اش در حال ترکیدن است.

اگر بخواهید می توانید آیه را اینگونه بخوانید «تکاد السماوات یتفطرن فوقهن ...» تا آخر آیه. خداوند متعال می فرمایند: نزدیک است آسمانها از بالا منفجر شود و ملائکه مشغول تسبیح پروردگارشان و استغفار برای اهل زمین اند. آگاه باشید که خداوند آمرزنده و مهربان است (شوری 5). مراد کعب الاحبار این است که آیه ی شریفه را دلیل بگیرد که ترکیدن و انفجار آسمانها از بالا بخاطر سنگینی خداوند است. آیا واقعاً نسبت دادن چنین مطالب مزخرف و زشتی به قرآن و کلام خداوند و اعجاز رسول الله خیانت نیست؟! در حالی که آیه ی شریفه دلالتی بر مطلب کعب ندارد، بلکه برای شکافتن و انفجار آسمانها و سترده شدن آنها هزاران دلیل علمی وجود دارد که اختر شناسان از دیرباز تا کنون از طرق علمی اسرار بسیار زیاد و عجیبی را از عوالم آسمانها و کهکشانها و علل انفجارات سماوی کشف کرده اند. هدف کعب الاحبار این است که فرهنگ یهود و عقیده ی تجسیم یعنی جسم انگاری خدا را منتشر کند، حتی اگر مخالف فطرت بشری باشد. چنانکه در روایت دیدیم مردم به آن شخص اعتراض کردند که این چه سؤالی است که می کنی؟ بله، هدف کعب تحریف آیات قرآن است، اما متأسفانه جناب خلیفه عمر و پس از او معاویه تمام زمینه های لازم را برای او فراهم آورده و چنان به او میدان دادند که مرجع مسلمانان در اسلام شد. اما چه می توان کرد که نفوذ فرهنگ یهود توسط کعب الاحبار یهودی و امثال او و تحت تأثیر قرار گرفتن راویان جاهل و نادان و بعضاً مغرض بهتر از این نتیجه نمی دهد !!
صحیح بخاری جلد6 صفحه ی 33
از عبدالله روایت شده: یکی از احبار (یهودی) نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت: یا محمد ما می گوییم خداوند آسمانها را بر یک انگشت و درختان را بر یک انگشت و زمینها را بر یک انگشت و آب و خاک را بر یک انگشت و دیگر مخلوقات را بر یک انگشت نگهداشته و می گوید: پادشاه منم! (أنا الملک).
پیامبر (ص) از حرف او بعنوان تصدیق کلام خنده اش گرفت بطوری که دندانهای آن حضرت نمایان شد. سپس این آیه را قرائت نمودند: (خدا را آنگونه که باید نشناخته اند) «و ما قدروا الله حق قدره»
(محمد بن عبدالوهاب مؤسس وهابیت در پایان کتاب توحید فصل مخصوصی را باز کرده و در آنجا تعدادی از روایات تجسیم (جسم انگاری خداوند) را آورده و آنها را واجب و انکار آنها را کفر دانسته است. از جمله ی این روایات همان روایت گوزنهاست که عرش خدا را بر دوش دارند. و روایت دیگر روایت ذیل است که آقای عبدالوهاب اعتقاد به آن را واجب شمرده است و نتایجی را که از روایت استنتاج نموده، همه را پذیرفته است.)


کتاب التوحید محمد بن عبدالوهاب صفحه ی 225 تصحیح شیخ محمد سالم
محیسن استاد الازهر مصر
ابن مسعود می گوید: یکی از علمای یهود نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت: یا محمد ما معتقدیم خداوند آسمانها را بر یک انگشت و درختان را بر یک انگشت و زمینها را بر یک انگشت و آب و خاک را بر یک انگشت و دیگر مخلوقات را بر یک انگشت نگهداشته و می گوید: پادشاه منم!
حضرت رسول (ص) به نشانه ی تصدیق اعتقادهای آن یهودی چنان خندید که دندانهای ایشان نمایان شد. در روایت مسلم آمده: «کوهها و درختان را بر یک انگشت نگه داشتهسپس آنها را تکان می دهد و می فرماید: پادشاه منم» و در روایت بخاری آمده: «آسمانها را بر یک انگشت وآب و خاک را بر یک انگشت و دیگر مخلوقات را بر یک انگشت نگه داشته است.»





و مسلم از ابن عمر روایت کرده: خداوند روز قیامت آسمانها را در هم می پیچد و به دست راستش می گیرد. سپس می فرماید: پادشاه منم، کجایند جبارین و متکبرین، سپس زمینها را هم در هم پیچیده و بدست چپش گرفته و می فرماید: پادشاه منم، کجایند جبارین و متکبرین.!!
از ابن عباس روایت شده: تمامی آسمانهای هفتگانه در دست خدا مانند دانه ی خردلی می ماند در دست یکی از شما. ابن جریر از یونس از ابن وهب از ابن زید از پدرش روایت می کند: رسول خدا فرمودند: آسمانهای هفتگانه در مقابل کرسی مانند هفت دِرهم است در مقابل سپر جنگی.
ابوذر می گوید: از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمودند: کرسی در مقابل عرش مانند حلقه ای است که در وسط بیابان بیفتد.
ابن مسعود می گوید: بین آسمان دنیا و آسمان بعدی پانصد سال و بین آن با آسمان دیگر پانصد سال و بین آسمان هفتم با کرسی پانصد سال و بین کرسی و آب پانصد سال و فاصله است و عرش بالای آب و خدا هم بالای عرش قرار دارد بطوری که هیچ عملی از اعمال شما از او مخفی نمی ماند.
این روایت را ابن مهدی از حماد بن سلمه از عاصم از زر از عبدالله روایت کرده است.
نظیر این روایت را مسعودی از عاصم از ابووائل از عبدالله روایت کرده است.
حافظ ذهبی می گوید: این روایت طرق و اسناد مختلفی دارد. عباس بن عبدالمطلب می گوید: رسول خدا (ص) فرمودند: آیا می دانید بین آسمان و زمین چقدر فاصله است؟ گفتیم خدا و رسولش بهتر می دانند. فرمودند: بین آن پانصد سال فاصله است، همین مقدار هم بین هر آسمان با آسمان دیگر است و حجم هر آسمان هم پانصد سال است و بین آسمان هفتم و عرش، دریایی است که پایین و بالای آن پانصد سال فاصله است و خداوند بالای آنها قرار دارد و هیچ عملی از اعمال بنی آدم از او مخفی نمی ماند. این روایت را ابی داود و دیگران روایت کرده اند. در روایت فوق نکاتی است:
1- تفسیر آیه ی «والارض جمیعاً قبضته یوم القیامه» (تمامی زمین روز قیامت در قبضه ی خدا خواهد بود.)
2- تمامی این علوم و امثال آن تا زمان یهودیان در عصر پیامبر (ص) باقی بوده که نه این علوم را انکار کرده اند و نه تأویل.
3- پیامبر (ص) حرفهای آن حبر (روحانی یهودی) را تصدیق نمودند و آیه ی قرآن را هم تصدیق او قرائت فرمودند.
4- خنده ی رضایت آمیز رسول خدا (ص) از آن همه علم گرانقیمت و فراوان در نزد آن حبر (روحانی یهود)
5- تصریح به داشتن دست برای خدا که آسمانها را در دست راستش و زمینها را در دست دیگرش می گیرد.
6- تصریح به سمت چپ برای خدا.
7- ذکر جبارین و متکبرین هنگام درهم پیچیدن آسمانها و زمین.
8- فرمایش حضرت که بودن دنیا در دست خداوند مانند دانه ی خردلی در کف دست یکی از آنهاست.
9- عظمت و بزرگی کرسی نسبت به آسمان.
10- عظمت و بزرگی عرش نسبت به کرسی.
11- این که عرش غیر از کرسی و آب است.
12- فاصله ی آسمانها از یکدیگر.
13- فاصله ی آسمان هفتم با کرسی.
14- فاصله ی کرسی با آب.
15- این که عرش بالای آب قرار دارد.
16- این که خداوند بالای عرش قرار دارد.
17- فاصله ی بین آسمان و زمین.
18- حجم هر آسمان پانصد سال است.
19- دریایی که بالای آسمانها است، بین پایین و بالای آن مسیر پانصد سال است.
پایان کلام محمد بن عبدالوهاب:
(این است نتایجی که محمد بن عبدالوهاب به عنوان رهبر و مقتدای وهابی ها از روایات فوق استنتاج کرده و آنها را پذیرفته است. پذیرفتن او یعنی پذیرفتن جمیع وهابی ها. خوب بخوانید و تدبر کنید، سپس قضاوت کنید «الآن حصحص الحق» (الآن حق آشکار می شود)
در پایان برای توجه برادران عزیز مسلمان ذکر چند نکته لازم و ضروری است:
1- طبق اعتقاد هر مسلمانی، اصلی ترین رکن اعتقادی اسلام که جدا کننده ی بین مسلمان و غیر مسلمان است، توحید خداوند تبارک و تعالی می باشد، (یعنی توحید در ذات، توحید در صفات، توحید در افعال) که هر چه افراد در این اعتقادات کاملتر شود، بیشتر به معرفت و رضایت و رضوان الهی دست یافته و کمالات معنوی و روحی و نفسانی و انسانی و اخلاقی آنان فزونتر می گردد.
2- هر مسلمانی می داند که گوهر و جوهره ی قرآن مجید، توحید است، توحید به معنای واقعی کلمه یعنی «الله نور السماوات والأرض»، «لیس کمثله شیء»، «لاتدرکه الأبصار و هو یدرک الأبصار»، «هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن». کسانی که خداوند را با آن عظمت خاص خداوندی و الهی اش آنقدر کوچک کرده اند که او را جسم دانسته و می پندارند که بر روی عرش نشسته که بر دوش حیوانات عجیب و غریبی به شکل انسان و گاو و شیر و یا گوزن های عجیب الخلقه قرار دارد و پاهایش را بر روی یکدیگر انداخته و یا کفش طلا پوشیده و در سبزه زارها قدم می زند. چگونه به خود حق می دهند اکثریت قاطع مسلمانان را به جرم اعتقاد نداشتن به چنین اباطیل و مزخرفاتی تکفیر کرده و از دین خارج بداند! ؟ !!
1- کسانی که خداوند را با آن همه عظمت و بزرگی کوچک کرده اند، چگونه می توانند به انبیاء الهی و اوصیاء ایشام (ع) اعتقاد پاک و سالم و راسخی داشته و مقامات بلند آنان را درک نمایند. العیاذ بالله خدایی که چنین باشد، پیامبرش چه خواهد بود !!
2- دیدیم که منشأ اعتقادات وهابیت، دین تحریف شده ی یهود است که توسط کعب الاحبار یهودی و امثال او تحت و تأثیر قرار دادن بعضی از راویان منحرف وارد فرهنگ غنی اسلامی شد و با تمامی تلاشی که ائمه ی معصومین صلوات الله علیهم اجمعین برای دفع آن نمودند، باز هم آثار شوم آن تا کنون باقی مانده که در عصر حاضر توسط شخصی بنام محمد بن عبدالوهاب رخ نموده است.
3- متأسفانه پیروان مذهب مذکور نه تنها به اشتباه خود اقرار و اعتراف نکرده اند، بلکه اکثریت قریب به اتفاق مسلمانان را که اعتقادی به اباطیل و اوهام مذکور ندارند، جسورانه تکفیر کرده و از دین خارج دانسته و کافر خوانده اند و بالاتر آنکه داعیه رهبریت جوامع اسلامی را نیز داشته و دارد.
4- جادارد برادران مسلمان نصیحت دلسوزانه ی منادیان حق را پذیرفته و در افکار و عقاید و روش کسانی که خداوند را مادی دانسته و عصمت انبیاء و ائمه ی معصومین (ع) و مقدسات مذهبی را بی باکانه مورد هجوم قرار دادند و همه را به باد تمسخر گرفتند، بیشتر تدبیر و تدبر کرده و فریب ظواهر و قدرت و حشمت مادی آنان را نخورده و اعتقادات پاک خود را به خداوند متعال و انبیاء و ائمه ی معصومین (ع) به ثمن پست و ناچیز آنان نفروشند، چرا که روضه ی رضوان الهی اکبر و اعلای از کل عالم و آنچه در دست آن است، می باشد.
ذره ای قرب و تقرب به درگاه مقدس خداوندی با دلی پاک و نیتی عاری از شرک و ریا نه به این جهان که بر جمیع عوالم می ارزد. خاکساری به درگاه احدیت و تمسک به نوامیس الهی و انبیاء عظام و ائمه (ع) و زیارت مراقد شریفه ی آنان منع کرده و تخریب اماکن مقدسه و عتبات عالیات (از جمله مزار شریف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را که از دیرباز آرزوی ویرانی آن را داشته و بحمدالله از ترس مسلمانان هنوز موفق به انجام آن نشده و انشاءالله نخواهند شد) را شعار خود ساخته و زائرین قبور رسول خدا (ص) و اولاد طاهرینش (ع) و شهدا و صلحا را مشرک و بت پرست می خوانند، قطعاً قصدی جز بستن ابواب هدایت الهی نداشته و طریق آنها که با فطرت پاک بشری ناسازگار است هر مسلمان مؤمن پاکامنی را از آنان و عقائد و شعارهای دروغینشان و صرف اموال بی حد و حصرشان برای گمراهی مسلمانان، منزجر و و ناراحت می کند و دل هر مؤمن غیرتمندی را به درد می آورد. لذا وظیفه ی هر مسلمانی ایجاب می کند که خود را از دام ونیرنگ های آنان حفظ کرده و دیگران را نیز از خطر آنان بر حذر بدارد.
5- از باب حسن ختام و تیمن وتبرک، قدری از روایات شریفه ی نبی مکرم اسلام محمد مصطفی (ص) و ائمه ی معصومین (ع) را نقل کرده، تا هم اعتقاد حقه ی توحید اسلام آشکار شود و هم انحراف و هابیت و پیروان آنها و دوری آنان از حق و حقیقت روشن گردد.

کتاب توحید صدوق صفحه ی 398
حفص بن غیاث از امام جعفر صادق از امام باقر از امام علی بن حسین زین العابدین از سید الشهداء حسین بن علی از سید الأوصیاء علی بن ابیطالب علیه السلام روایت می کند: روزی رسول خدا (ص) در مسجد نشسته بود که شخصی یهودی نزد او آمد و پرسید:
یا محمد! دعوت تو به چیست؟ فرمودند: شهادت به لا اله إلا الله و اینکه من رسول الله هستم. پرسید: خدایی که مردم را به وحدانیتش می خوانی و خود را رسول او می دانی چگونه است؟ فرمودند: ای یهودی، چگونگی و کیفیت ندارد، بلکه کیفیت مخلوق اوست. پرسید: خدایت کجاست؟ خدای من مکان ندارد، بلکه مکان مخلوق اوست. پرسید: آیا خدایت را دیده ای؟ فرمودند: خدا با چشم دیده نمی شود و در خیال نمی گنجد. پرسید: پس از کجا بدانیم که موجود است؟ فرمودند: از آیات و علاماتش. پرسید: آیا او عرش را بر دوش دارد یا عرش او را حمل می کند؟ فرمودند: ای یهودی خدای من نه در جایی حلول می کند و نه در محلی دارد...
(توضیح: این روایت شریفه به صراحت اعلام می دارد که خداوند نه با چشم دیده می شود و نه در تصورات و خیال اشخاص می آید و نه بر عرش جا دارد و هیچ گونه کیفیتی نداشته بلکه خود خالق کیفیت و مکان و عرش و... می باشد و خلاصه آنکه با صدای رسا تمامی ادعاهای وهابیون را باطل کرده و تکذیب می نماید.)
اصول کافی جلد 1 صفحه ی 85
کلینی از عده ای از اصحاب و علماء شیعه از ... ابن ربیحه غلام رسول خدا (ص) روایت می کند: از امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام پرسیدند: خدایت را چگونه شناختی؟ فرمودند آنگونه که خودش معرفی کرده است. پرسیدند: چگونه خودش را معرفی کرده است؟ فرمودند: به هیچ صورتی شبیه نیست و با حواس درک نمی شود و با انسانها قابل قیاس نیست ...
دقت در این روایت هم صریحاً از خداوند متعال نفی صورت کرده و بطور عموم دلالت می کند که حق متعال با هیچ حسی، چشم یا غیر چشم، قابل ادراک نیست و اصلاً قیاس او با انسان که اشرف مخلوقات است غلط و نا معقول است تا چه رسد به موجودات پست تر از انسان!
کتاب توحید صدوق صفحه ی 107 و 108
امام صادق (ع) از پدرانش (ع) روایت می فرمایند: رسول خدا (ص) از جایی می گذشت، دید شخصی چشمانش را به آسمان دوخته و دعا می کند، حضرت فرمودند: چشمانت را به زیر انداز، زیرا هرگز نمی توانی او را ببینی. همچنین روایت می کند: پیامبر از جایی می گذشت، دید شخصی دستانش را به آسمان بلند کرده و دعا می کند، به او فرمودند: دستهایت را پایین تر بیاور. چرا که دستت هرگز به او نخواهد رسید.
اصول کافی جلد 1 صفحه ی 82
علی بن ابراهیم ... از هشام بن حکم روایت می کند: شخصی مادی و کافر از امام صادق (ع) پرسید: خدا چیست؟ فرمودند او چیزی است بخلاف تمام اشیاء، اینکه می گویم چیزی است، برای آنکه معنای (وجود) را برسانم، خداوند حقیقت شیء بودن (یعنی وجود) را دارد، جز آنکه جسم ندارد، صورت ندارد، با حواس درک نمی شود و نمی توان او را در جائی جست.
شخصی مادی پرسید: تو که می گویی خداوند شنوا و بیناست؟ فرمودند: بله، او مس شنود است اما نه با گوش و می بیند نه به وسیله ی چشم.
کتاب توحید صدوق صفحه ی 176
ابراهیم بن ابی محمود می گوید: به امام رضا (ع) عرض کردم: یابن رسول الله، مردم حدیثی از رسول خدا (ص) نقل می کنند که فرمودند: خداوند هر شب به آسمان دنیا پایین می آید. نظر شما درباره ی این حدیث چیست؟ فرمودند: خداوند لعنت کند کسانی که این حرفها را تحریف می کنند. به خدا قسم رسول خدا (ص) چنین چیزی نفرمودند، بلکه فرمودند: خداوند در ثلث آخر هر شب و در شب جمعه از ابتدای شب ملکی را به آسمان دنیا می فرستد و به او دستور می دهد، ندا کند: آیا درخواست کننده ای هست تا خواسته اش را برآورده کنم؟ آیا توبه کننده ای هست تا توبه اش را بپذیرم؟ آیا استغفار کننده ای هست تا او را بیامرزم؟ ای کسی که به دنبال خیر و اعمال نیک هستی بیشتر پیش رو و ای گنهکار و بد اعمال، دیگر دست بردار. این ملک تا طلوع فجر مدام ندا می دهد سپس به جایگاهش در ملکوت آسمانها باز می گردد.

دنباله ی سلسله مطالب شماره ی گذشته:
این حدیث را پدرم از جدم رسول الله برایم فرمود.
چنانچه ملاحضه می شود این روایت صریحاً نزول خدا را به آسمان دنیا نفی می کند و به صراحت اعلام می دارد که خداوند ملکی را می فرستد ه آنکه خودش پایین می آید. در حالی که وهابیها معتقدند خداوند خودش به آسمان دنیا پایین می آید و ندا می دهد. چنانچه ابن بطوطه در سفرنامه خود نوشت که ابن تیمیه می گفت: خداوند مانند پاییین آمدن من از منبر پایین می آید!
کمال الدین صدوق صفحه ی 231
ابوحمزه می گوید: از امام باقر (ع) درباره ی آیه ی شریفه ی «کل شیء هالک إلا وجهه» (هرچیزی نابود شدنی است جز وحه خدا) پرسیدم، فرمودند: فلانی، بله همه چیز از بین خواهد رفت جز وجه خدا، خداوند بزرگتر از آن است که اینگونه وصف شود (یعنی برایش وجه و صورت تصور شود) بلکه وجه و صورت خدا، دین خداست ...
احتجاج طبرسی جلد 2 صفحه ی 190
اباصلت می گوید: به امام رضا (ع) عرض کردم: یابن رسول الله معنای این خبر چیست که روایت می کنند: ثواب «لا اله إلا الله» نگاه کردن به صورت خداست؟ فرمودند: ای اباصلت هرکس خدا را به هر صورتی توصیف کند مانند داشتن صورت، کافر شده است، وجه خدا، انبیاء و رسولان و حجج الهی صلوات الله علیهم اجمعین هستند ... ای اباصلت، خداوند تبارک و عالی موصوف به مکان نمی شود و هرگز با چشم و اوهام و تصورات درک نمی گردد. در این روایت برای وجه الله، انبیا و حجج الهی معرفی شدند. می توان گفت که وجه الله مظاهر مختلفی دارد که در هر کجا موضوع خاص خودش را دارد که باید از طریق مبیّنین واقعی قرآن یعنی پیامبر و ائمه ی معصومین (ع) مشخص و معین گردد.
اصول کافی جلد 1 صفحه ی 82
محمد بن عبدالله ... از حسین بن سعد: از ابوجعفر امام جواد (ع) سؤال شد: آیا می توان به خدا شیء اطلاق کرد (یعنی گفت خدا چیزی است؟) فرمودند: بله، به شرط آنکه حد تعطیل و حد تشبیه برای خدا تصور نشود.
حد تعطیل و حد تشبیه برای خداوند نقص است، هر چیزی که خداوند را از چیزی غافل کرده یا بیکار و ناتوان کند و یا موجب شباهت پروردگار به احدی از مخلوقات شود، باطل است، لذا اگر مراد از اینکه خدا چیزی هست، این باشد که مانند دیگر موجودات و مخلوقات است غلط است. اما اگر مراد این باشد که خداوند موجود است به حقیقت وجود و هیچ گونه نقص و شباهتی در او وجود ندارد، این عقیده صحیح است.
نظیر روایات فوق در کتب روائی و تفسیری و اعتقادی شیعه بحدی زیاد است که می توان به حقیقت از آنها کمال معرفت به حق متعال و توحید حقیقی را یافت و برخلاف آنچه کوته نظران وگمراهان می اندیشند حضرت حق و ذات الهی برتر از هر چیزی و دارای حقیقت وجود و لامکان و لازمان بوده و هیچ گونه نقص و تشبیهی در ذات مبارکش راه نداشته و همچنانکه خودش فرموده: «لیس کمثله شیء» و «لاتدرکه الابصار و هو یدرک الابصار» هست وبوده و خواهد بود.

نظرات فرقه وهابیت به مسایل اعتقادی و فقهی و شرعی از کتب معتبر اهل سنت و وهابیت:
از خواننده ی محترم تقاضا می شود که در ترازوی عقل و دین این موضوعات را قضاوت نمائید.
(1) جواز زنا با زن خدمتکار
ابن ماجشون از فقیهان مالکی می گوید: اگر کسی با زنی که خدمتکار اوست زنا کند حد شرعی بر او جاری نمی شود.
متن عربی: تأجیر النساء للزنا و جواز الزنا بالخادمه عند السنه!!
قول ابن الماجشون (فقیه مالکی و هو صاحب مالک): إن المخدمه سنین کثیره لاحد علی المخدِم- بکسر الدال- إذا وطئها ...
(المحلی لابن حزم/ج11/ص251/ ط دار الفکر بتحقیق أحمد شاکر)
(2) عجیب ترین فتوا
اگر مردی دخترش را که در شرق جهان با وی زندگی می کند به همسری پسری درآورد که او در غرب جهان با پدرش زندگی می کند و هیچگاه آن دو یکدیگر را نبینند و از محل زندگی بیرون نروند، سپس شش ماه از ازدواج آنان بگذرد و آن دختر صاحب فرزند شود پدر او همان کسی خواهد بود که در غرب دنیا زندگی می کند، اگر چه هیچگاه همسرش را ملاقات نکرده و حتی ندیده باشد و همچنین اگر کسی را از لحظه عقد ازدواج به مدت پنج سال زیر نظر نگهبانان زندانی کنند، سپس آزاد شود و به منزلش برود و تعدادی فرزند در کنار همسرش ببیند همه ی آنان فرزندان وی خواهند بود اگرچه فرصت یک لحظه دیدار و ملاقات با همسرش را پس از عقد نداشته است.



(3) کرامتی بزرگ
سپس همین نویسنده می گوید: این امر امکانش دور از واقعیت نیست، زیرا ممکن است بر اثر کرامت یکی از اولیاء با آنکه مسافت بین زن و شوهر زیاد است آن دو به دیدار یکدیگر رسیده باشند و از این راه فرزندی به وجود آمده باشد.
قابل توجه فرزندان بی سرپرست
از معضلات جوامع بشری بچه های سرراهی یاهمان بی سرپرست هستند که دولتها در صدد یافتن راه حل آن چانه زنی می کنند، که خوشبختانه سخنان و فتواهای پیشین، راه حل آن را ابتدا با فتواهای آبکی سپس از طریق کرامت و اعجاز یافته و مشکل بی پدری بعضی را پیدا کرده اند (دست مریزاد). این سخنان را به دستگاه تجزیه و تحلیل خود وارد کنید، سپس از او بخواهید تا قضاوت کند، آیا جز خنده پاسخ دیگری خواهید شنید؟
متن عربی
إلحاق نسب المشرقیه بالمغربی
إلحاق نسب المشرقیه بالمغربی، فإذا زوج الرجل ابنته و هی فی المشرق برجل هو و أبوها فی المغرب و لم یفترقا لیلا و نهارا، حتی مضت مدة ستة أشهر، فولدت البنت فی المشرق، التحق نسب الولد بالرجل الذی هو و أبوها فی المغرب، مع أنه لا یمکنه الوصول إلیها إلا بعد سنین متعددة، بل لو حبسه السلطان من حین العقد و قیده و جعل علیه حفظة مدة خمسین سنة، ثم وصل إلیبلد المرأة فرأی جماعة کثیرة من أولادها، و أولادها، إلی عدة بطون، التحقوا کلهم بالرجل الذی لم یقرب هذه المرأة و لا غیرها ألبتة.
(الفقه الاسلامی للرحیلی 7/683 و فیه: فلو تزوج مشرقی مغربیة و لم یلتقیا فی الظاهر مدة سنة فولدت ولدا لستة أشهر من تاریخ الزواج ثبت النسب، لاحتمال تلاقیهما من باب الکرامة و کرامات الأولیاء حق، فتظهر الکرامة بقطع المسافة البعیدة فی المدة القلیلة و یکون الزوج من أهل الحظوة الذین تطوی لهم المسافات البعیده).
(شرح منهاج الکرامة – العلامة الحلی: 111.)
(4) ملحق شدن بچه به پدر اگر چه با همسرش نزدیکی نکرده باشد
اگر مردی با زنی ازدواج کند و در همان مجلس عقد و در حضور شهود او را طلاق دهد سپس آن زن بعد از گذشتن شش ماه فرزندی به دنیا آورد أبوحنیفه گفته است آن بچه متعلق به همان مرد خواهد بود.
متن عربی
إلحاق الولد بالزوج و إن لم یطأ امراته!
لو تزوج رجل امرأة فی مجلس ثم طلقها فیه قبل غیبته عنهم ثم أتت امرأته بولد لستة أشهر من حین العقد أو تزوج مشرقی بمغربیة ثم مضت ستة أشهر و أتت بولد لم یلحقه و بذلک قال مالک و الشافعی و قال ابوحنیفة یلحقه نسبه لأن الولد إنما یلحقه بالعقد و مدة الحمل ألا تری أنکم قلتم إذا مضی زمان الإمکان لحق الولد و إن علم أنه لم یحصل منه الوطء ...
(المغنی لابن قدامه / ج8 / ص64 / ط دار الفکر الأولی 1405 ه)






(5) ازدواج پدر با دختر
فتوای امام مالک و به تبع او شافعی در حلال بودن ازدواج پدر با دخترش که از طریق غیر مشروع یعنی زنا به دنیا آمده باشد و همچنین با خواهر و دختر پسر و دختر دخترش که به همین روش به دنیا آمده باشند از فتواهای نادر روزگار است و دلیلی که بر جواز آن نیز آورده است نادرتر از خود حکم و شنیدنی است.
وی می گوید: به این دلیل نکاح جایز است که این پدر و دختر شرعاً بایکدیگر نسبتی ندارند و بیگانه هستند و چون از راه غیر مشروع متولد شده است ارث نمی برد و نفقه او هم واجب نیست.
متن عربی
حلیة الزواج مع البنت من الزنا
أفتی[المالک] بحلیة الزواج من بنته من الزنا، و من أخته و بنت ابنه و بنت بنته و بنت أخیه و أخته من الزنا، مستدلا بأنها أجنبیة منه، و لا تنتسب إلیه شرعا، و لا یجری التوارث بینهما و لا تعتق علیه إذا ملکها و لا تلزمه نفقتها، فلا یحرم علیه نکاحها کسائر الأجانب.
المغنی لابن قدامة 7/485.
و أفتی الشافعی بحلیة الزواج من بنته من الزنا و من أخته و بنت ابنه و بنت بنته و بنت أخیه و أخته من الزنا، مستدلا بنفس دلیل الإمام مالک فی هذه المسألة کما مر آنفا.
المغنی لابن قدامة 7/485.
و هذه المسألة ذکرها الفخر الرازی فی مناقب الشافعی مسلما بها و مدافعا فیها عنه.
مناقب الإمام الشافعی، ص 532.
إلیها أشار الزمخشری فی الأبیات المتقدمة بقوله: فإن شافعیا قلت قالوا بأننی أبیح نکاح البنت و البنت تحرم.
المغنی لابن قدامة 11/34، المحلی 6/87.

(6) ترویج زنا با فتواهایی غیر شرعی
اگر مردی آلتش را در پارچه ای بپیچد سپس با زنی نزدیکی کند و منی اش را داخل رحم نریزد، نه غسل بر او واجب می شود و نه حدّ زنا و ضرری به عباداتش هم نمی زند.
این سخن از شخصی است بنام عبدالقادر تمیمی که سُبکی نویسنده کتاب طبقات الشافعیه او را پیشوایی بزرگ و جلیل القدر و دانشمندی که آوازه علمی اش گیتی را فراگرفته و علوم و دانشش به خراسان حمل می شد معرفی کرده است.
ابن نُجیم حنفی با یک درجه تخفیف همین فتوا را بگونه ای دیگر صادر کرده و می گوید: اگر مردی آلتش را در پارچه ای بپیچد و با زنی نزدیکی کند، پس اگر احساس لذت کند و حرارت و گرمای درون را لمس کرد حج او باطل می شود وگرنه ضرری نخواهد داشت.
أبوحنیفه نیز گفته است: اگر مردی در برابر قرارداد ده درهم با مادرش ازدواج و نزدیکی نماید زناکار نخواهد بود و حدّ زناکار هم بر وی جاری نمی شود و اگر مردی آلتش را در پارچه ای بپیچد و با زنی همبستر شود زناکار نیست و حدّ بر او جاری نمی شود.
توضیحی بر این اباطیل
1- ازدواج با محارم از قبیل مادر و خواهر و غیر آن دو از محرمات قطعی فقه اسلام است. 2- زناشوئی و نزدیکی به هر شکلی و با هر زنی بدون شرایط شرعی آن از قبیل عقد ازدواج و غیر آن زنا محسوب می شود. 3- استفاده از پارچه برای پوشاندن آلت، مجوزی برای نزدیکی نمی شود. 4- نریختن آب منی در رحم زن نیز نمی تواند ملاک حلیت زناشوئی باشد. 5- این سخنان و فتواها حریم قانون خدا را می شکندو فحشا و گناه را در بین جامعه اسلامی گسترش می دهد. 6- آیا اسلام نابی که از او دم می زنید همین است؟
متن عربی
عدم وجوب الغسل علی من لفّ ذکره بحریرة و أولجه فی فرج و لم ینزل
قال السبکی المتوفی 771، فی طبقات الشافعیة عند ترجمة عبدالقادر بن طاهر بن محمد التمیمی: الإمام الکبیر الاستاإ أبو منصور البغدادی إمام عظیم القدر جلیل المحل کثیر العلم حبر لا یساجل فی الفقه و أصوله و الفرائض و الحساب و علم الکلام اشتهر اسمه و بعد صیته و حمل عنه العلم أکثر أهل خراسان.
طبقات الشافعیة الکبری 5/136.
إلی أن قال: و قال فی کتاب الوطء التام: من لفّ ذکره بحریرة و أولجه فی فرج و لم ینزل، لا غسل علیه و لا حدّ علی الأصح إن کان فی حرام و لا یفسد به شیء من العبادات و عن أبی حامد الغزالی المروزی إیجاب ذلک.
طبقات الشافعیة الکبری لتاج الدین علی بن عب دالکافی: 5/143. ط. هجر. للطباعة و النشر بتحقیق د. محمد الطناحی.
قال ابن نجیم الحنفی المتوفی 970: و لو لفّ ذکره بخرفة و أدخله إن وجد حرارة الفرج و اللذة، یفسد (أی الحج) و الاّ فلا.
البحر الرائق: 3/1، ط. دار المعرفة – بیروت.
قال أبوحنیفة: لو أن رجلا تزوج أمه علی عشرة دراهم لم یکن زانیا، و لم یجب علیه الحد و لو أن رجلا لفّ ذکره بحریرة ثم أدخله فرج امرأة لم یکن زانیا و لم یجب علیه الحد.
الایضاح- افضل بن شاذان الأزدی ص 92.
(6) همجنس بازی با مملوک
ابن سهل أبیوردی در فتوایش گفته است: اگر کسی با مملوک خودش یعنی جوان و مردی که خریده است لواط کند حدّ شرعی بر وی جاری نمی شود ولی اگر با مملوک دیگری باشد حدّ جاری می شود.
بدون شک لواط یا هم جنس بازی از اعمال بسیار زشت و از محرمات شرعی و مورد تنفر خدا و رسول است و نمی دانیم افتراق و جدایی بین مملوک خود و غیر با چه مبنا و دلیلی صادر شده است.
متن عربی
التلوط بالغلام المملوک
ذکر القاضی الحسین فی التعلیقة أنه حکی عن الشیخ ابن سهل و هو الأبیوردی کما مصرح به فی بعض نسخ التعلیقة و صرح به ابن الرفعة فی الکفایة: أن الحد لا یلزم من یلوط مملوک له بخلاف مملوک الغیر. قال القاضی : و ربما قاسه علی وطء أمته المجوسیة أو أخته من الرضاع و فیه قولان انتهی. و هذا الوجه محکی فی البحر و الذخائر و غیرهما من کتب الأصحاب لکن غیر مضاف إلی قائل معین. و علله صاحب البحر بأن ملکه فیه یصیر شبهة فی سقوط الحد. و الذی جزم به الرافعی تبعا لأکثر الأصحاب أنه لا فرق بین مملوکه و غیره، نعم فی اللواط من أصله قول أن موجبه التعزیز. قال الرافعی: إنه مخرج من القول بنظیره فی إتیان البهیمة، قال: و منهم من لم یثبته.
طبقات الشافعیة الکبری/ ج4 / ص43 الی ص 45 ت 263/ ط دار هجر الثانیة 1992
یکی از داستانهای قرآن که با هدف عبرت آموزی نقل شده است داستان قوم لوط است که آنان به جهت ابتلا به همجنس بازی مورد خشم و قهر خدا قرار گرفته و نابود شدند «و لوطاً إذ قال لقومه أتأتون الفاحشة» «إنکم لتأتون الرجال شهوة من دون النساء.» و رسول خدا (ص) سه مرتبه فرمود: (لعن الله من عمل عمل قوم لوط)
مغنی ابن قدامة: 10/60.
ح 1815، سنن انسائی 6/413-415 ح 3319-3325، صححه الألبانی فی صحیح سنن النسائی 2/698 ح 3112-3118، سنن ابن ماجة 1/625 ح 1943، صححه الألبانی فی صحیح سنن ابن ماجة 1/328 ح 1579، سنن الدارمی 2/158، الموطأ، ص 323 ح 1284، مسند أحمد بن حنبل 6/201، 255، 271، السنن الکبری 7/ 459، 460، المعجم الکبیر للطبرانی 24/289-292 ح 737-742. و فی روایة أخری: فقال لها النبی صلی الله علیه و سلم: أرضعیه تحرمی علیه و یذهب الذی فی نفس أبی حذیفه. فرجعت فقالت: أنی قد أرضعته، فذهب الذی فی نفس أبی حذیفة. صحیح مسلم 2/1076 الرضاع، ب 14537. و فی روایة ثالثة: قالت: إنه ذو لحیة. فقال: أرضعیه یذهب ما فی وجه أبی حذیفة. المصدر السابق 2/1078 الرضاع، ب 14537. و عند أبی داود: فأرضعته خمس رضعات، فکان بمنزلة ولدها من الرضاعة و عند النسائی: فأرضعته و هو رجل.

(7) مرد بزرگسال با خوردن شیر محرم می شود !!!!!
می دانیم که در قوانین حقوقی اسلام راههایی برای پیوند محرمیت بین زن و مرد وجود دارد که از آن جمله شیر دادن زن به فرزند غیر خودش با شرایط خاص آن است، که در کتب فقهی مطالب فراوانی درباره ی آن آمده است. اما توجه به یک نکته در این موضوع حائز اهمیت است و آن شیر خواره بودن طفل است، یعنی باید نوزادی باشد که شیر غذای اصلی وی باشد و به دفعات هم انجام شود (با شرایط و اوصافی که در کتب فقهی فریقین بیان شده است). بنابراین اگر شیرخوردن در دوران طفولیت نباشد وسیله ی محرمیت نخواهد شد. اما با داستانی که در اینجا می خوانید و صد در صد مخالف و متضاد با مبانی فقهی دوگروه از مسلمانان یعنی تشیع و تسنن است چه باید کرد؟ پس از نزول آیه چهارم و پنجم سوره احزاب که در آن خداوند پسر خوانده را همانند فرزند واقعی ندانسته و فرمان می دهد که آنان را فرزندان پدران خودشان بدانید و باید حریم شرعی را رعایت کنید، مسلم و أبی داود و نسائی و ابن ماجه و دارمی و بیهقی و مالک و أحمد و طبرانی و دیگران از عایشه نقل کرده اند که گفت: زنی بنام سهله دختر سهل خدمت پیامبر (ص) آمد و گفت: ای رسول خدا (ص) سالم فرزند خوانده ابو حذیفه است که در خانه ما است و من با سر برهنه و بدون پوشش در برابرش ظاهر می شوم، احساس می کنم ابوحذیفه اینگونه دوست ندارد و ناراحت می شود، چکار کنم؟ رسول خدا (ص) فرمود: از پستانت به او شیر بده تا مشکل حل شود، عرض کرد: او مردی بزرگ و دارای ریش و محاسن است، چگونه او را شیر دهم؟ پیامبر لبخندی زد و فرمود: می دانم او خردسال نیست بلکه مردی بزرگ و دارای ریش و محاسن است، او را شیر بده با تو محرم شود و آنچه در ذهن ابوحذیفه است پاک می شود. سهله از خدمت پیامبر رفت و باز هم خدمت آن حضرت آمد و گفت: او را شیر دادم و خیال ابوحذیفه را راحت کردم.
فتوای فقهی بر اساس این حدیث
ابن حزم و داود ظاهری تحت عنوان «مذهب عایشه» می گویند: اگر مردی بزرگسال از پستان زنی شیر بنوشد حکم طفلی را خواهد داشت که از پستانش شیر نوشیده است. بنابراین همانگونه که آن طفل محرم آن زن است مرد بزرگسال هم محرم میشود.
تأیید شافعی و فتوای او
شافعی نیز این حدیث را پذیرفته است زیرا وی پس از نقل آن و طرح سؤالاتی پیرامون آن می گوید: بنابر نقل أم سلمه این فرمایش رسول خدا (ص) مخصوص همان یک نفر یعنی سالم مولی ابوحذیفه خواهد بود، چون شیر دادنی که موجب محرمیت می شود درباره طفل شیر خواره است که لااقل باید پنج نوبت و بدون فاصله از پستان زنی شیر بنوشد و افراد بزرگتر از این قاعده خارج هستند.
کتاب الأم. 5/30.
نقد این حدیث و فتواهای پس از آن
از مطالب گذشته دو مطلب و سخن متضاد استفاده می شود: 1- شرط محرم شدن، شیر نوشیدن طفل از زنی غیر از مادر خودش است که لااقل باید پنج نوبت پشت سرهم و بدون فاصله و خوردن شیر یا چیز دیگری در بین دفعات شیر خواری باشد. 2- مرد بزرگسال نیز با شیر خوردن محرم می شود.
آیا عقل و عرف می تواند سخن دوم را به عنوان دستور و حکم شرع تلقی نموده و به آن عمل نماید؟ آیا وجود اینگونه روایات و داستانها موجب سردرگمی دوستان و طعنه زدن بیگانگان نمی شود؟ و آیا شما که مدعی ترویج اسلام ناب هستید تاکنون این فتواها و احادیث را خوانده اید؟

(8) خدای وهابیت غیر از ریش و عورت همه چیز دارد
ابوبکر بن عربی می گوید: فردی که مورد وثوق من بود نقل کرد که ابو یعلی، (امام و پیشوای ابن تیمیه)
می گوید: در باره خدا هر عضوی را جز ریش و عورت اثبات خواهم کرد: «إذا ذکر الله تعالی و ما ورد من هذه الظواهر فی صفاته، یقول: ألزمونی ماشئتم فإنی التزمه، إلاّ اللحیة و العورة»
(العواصم من القواصم: 210، الطبعة الحدیثة: 2/283، دفع شبه التشبیه بأکف التنزیه لابن الجوزی: 95، 130 – الهامش.)
(9) کرسی در اثر سنگینی خدای وهابیت ناله می کند
سیوطی از طرق مختلف عن عمر نقل می کند که زنی خدمت رسول اکرم (ص) رسید و گفت: دعا کن خداوند مرا وارد بهشت سازد، رسول گرامی (ص) خدا را به عظمت یاد کرد و فرمود: کرسی خداوند سراسر آسمان و زمین را فرا گرفته و هنگامی که خداوند بر روی کرسی قرار می گیرد، در اثر سنگینی حق از کرسی، نالی ای همانند ناله شتر بچه خارج می شود. و هیثمی در کتاب مجمع الزوائد این روایت را صحیح دانسته است.
«قال السیوطی: و أخرج عبد بن حمید و ابن أبی عاصم فی السنة و البزار و أبو یعلی و ابن جریر و أبو الشیخ و الطبرانی و ابن مردویه و الضیاء المقدسی فی المختارة عن عمر، «أن إمراة أتت النبی صلی الله علیه و سلم فقالت: أدع الله أن یدخلنی الجنة، فعظم الرب تبارک و تعالی و قال: «إن کرسیه مسع السماوات و الارض، و إنّ له أطیطاً کأطیط الرجل الجدید إذا من ثقله». الدر المنثور ج1 ص328. قال الهیثمی: رواه البزار و رجاله رجال الصحیح، مجمع الزوائد ج1 ص83. و قال أیضاً: رواه أبو یعلی فی الکبیر و رجاله رجال الصحیح غیر عبد الله بن خلیفه الهمذانی و هو ثقه. مجمع الزوائد ج10 ص159.»

(10) زناشویی با همسر در برابر نگاه دیگران
اسن حزم می گوید: اگر در سفر مردی با همسرانش در یک خیمه باشند و او با یکی از آنان نزدیکی کند در صورتی که عورتش پوشیده باشد این عمل مکروه است. ولی اگر عورتش مکشوف و در معرض دید باشد حرام. این سخن را مقایسه کنید با دستورات شرع مقدس که منع می کند از عمل زنا شویی در کنار فرزند خردسالِ خوابیده.
متن عربی
وطی إحدی الزوجات أمام الأخریات علی فراش واحد مکروه فقط!
إذا کان فی سفر و معه زوجات و جمیعهن فی خیمة واحدة أو علی فراش واحد فإنه یجوز، و لکن یکره أن یطأ إحداهن أمام الأخری و هی مستورة العورة، أما إن کانت مکشوفة فإنه یحرم، إذا لا یحل النظر إلی العورة، ... الفقه علی المذاهب الأربعة للجزیری/ کتاب النکاح ج هل للزوج أن یجمع بین زوجاته فی بیت واحد و فی فراش واحد؟/ ص947/ الطبعة الأولی لدار ابن حزم ج بیروت.
(11) جواز استفاده زن از آلت مصنوعی
ابن قیم جوزی می گوید: اگر زنی شوهر نداشت و شهوت بر وی غلبه کرد بعضی از فقیهان ما گفته اند می تواند از آلت مصنوعی استفاده نماید. این فتوا را با فتواهای فقهای شیعه مقایسه کنید که فرموده اند استفاده از چنین وسایلی حرام و گناه است. آیا این است اسلام ناب ابن تیمیه ها و ...
متن عربی
ما قضیة الأکرنبج و الاستدخال؟!
ابن القیم الجوزیة یخبرکم قائلاً: (و إن کانت امراة لا زوج لها و اشتدت غلمتها فقال بعض أصحابنا یجوز لها اتخاذ الاکرنبج – و هو شیء یعمل من جلود علی صورة الذکر- فستدخله المرأة، أو ما أشبه ذلک من قثاء و قرع صغار ...) بدائع الفوائد لابن قیم الجوزیة/ ج4/ ص905.
(12) جواز نگاه کردن به عورت زن
نگاه کردن به عورت زن که در آیینه و یا آب منعکس شده باشد با انگیزه شهوت و لذت بردن مانعی ندارد.
متن عربی
جواز النظر إلی صورة فرج المرأة المنطبعة فی المرأة !!!
و یشترط فی النظر أمور: ... الثالث: أن یری نفس الفرج لا صورة المنطبعة فی المرأة أو ماء، فلو کانت متکئة و رأی صورة فرجها الداخل فی المرأة بشهوة فإنها لا تحرم، و کذا لو کانت کذلک علی شاطیء ماء، أما إذا کانت موجودة فی ماء صاف فرآه و هی فی نفس الماء فإن الرؤیا علی هذا تحرم لأنه رآه بنفسه لا بصورته. الفقه علی المذاهب الأربعة للجزیری/ کتاب النکاح/ مبحث فیما تثبت فیه حرمة المصاهرة/ ص848/ الطبعة الأولی لدار ابن حزم/ بیروت
(13) نیم خورده سگ و خوک پاک و حلال است
اگر تاکنون شنیده بودید که این دو حیوان نجس و حرام گوشت هستند ولی بشنوید که رئیس فرقه مالکیها فتوا به پاکی و حلیّت داده است و می گوید: سگها و خوکها طاهر و پاک هستند و نیم خورده آنان نیز پاک و می شود با آن وضو گرفت و آن را نوشید و اگر پوزه آنان با غذا تماس پیدا کرد آن غذا حرام نیست و دستور به شستن ظرف غذا صرفاً از روی تعبّد استنه دلیل شرعی.
این سخن برخلاف حکم خدا و نظر تمامی فقها اعمّ از شیعه و «سنی» است. {در پایین نظرات فرق دیگر از اهل تسنن ذکر گردیده که حکم بر حرام داده اند بر خلاف فتوای فوق}
خداوندت متعال در سه آیه از قرآن (173 بقره، و 3 مائده و 115 نحل) مردار و خون و گوشت خوک را از خوردنیهای حرام اعلام فرموده و در سخن رسول خدا (ص) خوک در کنار سگ نجس معرفی شده و ظرفی که دهان سگ و خوک به آن رسیده باشد باید هفت مرتبه شسته و خاک مالی شود.(کتاب الامّ، للامام شافعی: 1/19)
*شافعی می گوید: خوک هیچ ارزشی ندارد و کسی مالکش نمی شود (کتاب الام: 3/12)
* محی الدین نووی می گوید: علما بر نجاست خوک اتفاق و اجماع دارند و او را بدتر از سگ می دانند. (المجموع: 2/568)
متن عربی
طهارة الکلب و الخنزیر
أفتی {المالک} بطهارة الکلاب و الخنازیر، و سؤرهما طاهر یتوضأ به و یشرب، و إن ولغا فی طعام لم یحرم أکله، و عنده أن الأمر بغسل الإناء من ولوغ الکلب فیه مجرد تعبد. المغنی لابن قدامة: 1/70.      ( http://www.13rajab.ir)

آشنایی اولیه با وهابیت

عقاید وهابیت :
حافظ وهبه از نویسندگان معروف وهابى، آراء و عقاید وهابیت را در امور کلى زیر خلاصه نموده است:
1- بازگشت به کتاب خدا و سنت پیغمبرى و پیروى راه سلف صالح (صحابه پیامبر و تابعین) در فهمیدن آیات و احادیث و نرفتن به راه فلاسفه و متکلمان و صوفیه که همه آنها مخالف طریق سلف صالح است.


(از قبیل آیات و روایات مربوط به اعتقاد به رویت و اثبات جهت و جسم براى خدا و یا معصوم نبودن پیامبران قبل از بعثت و...). نقد این دسته افکار را مى توان در کتاب "الوهابیة والتوحید" آقاى کورانى ملاحظه نمود.
2- مبارزه و جنگ با بدعتها و منکرات، مخصوصاً چیزهایى که موجب شرک مى باشد از قبیل زیارت ،توسل، تبرک به آثار اولیاء، نمازگزاردن نزدیک قبر و افروختن چراغ براى قبور و نوشتن برروى آنها، حال براى زیارت بناى قبور و تعمیر ساختمانهابراى قبور نذر و ذجه و گریه بر آنها، قسم به غیر خدا، استمداد و استشفاء از غیرخدا و شفاعت طلبیدن از آنان و...
3- مبالغه نکردن و غلو ننمودن درباره پیغمبر و اولیاء بویژه پس از مرگ و در نظر نگرفتن نیروهاى و امداهاى غیبى و فوِ العاده براى آنان و موثر نبودن و یا فقدان ارتباط ارواح آنان با این دنیا
آنچه در فوِ اشاره گردید خلاصه اى بود از افکار و عقاید وهابیت که با توجه به بناى نوشتار بر اختصار نگاشته شده و براى آشنایى بیشتر مى توان به کتابهاى "منهاج السنت"، "مجموعه الرسائل الکبرى" "الفتادى الکبرى"، "الجواب الباهر فى زوار المقابر" و "الرد على الاختایى" از ابن تمیمه، کتابهاى "التوحید" "المهدیة النسیّه"، "خلاصة الکلام"، "کشف الشبهات عن خالق الارض و السموات" و رساله "اربع قواعد" از محمدبن عبدالوهاب، کتاب "تطهیر الاعتقاد" محمدبن على شوکانى صنعانى و یا" ابن تمیمه حیاته و عصره و ارائه و فقه" از محمدابوزهره و بالاخره "حیات شیخ الاسلام ابن تمیمه" از محمدالبیطار مراجعه نمود.
2-1- تعریف و ملاک بدعت : دانشمند بزرگ شیعه سیدمحسن امین عاملى در تعریف بدعت مى گوید "البدعة ادخال مالیس فى الدین فى الدین" بدعت عبارت است از داخل گرداندن چیزى که جزو دین نیست در آن. همچون مباح کردن حرام و حرام کردن مباح کردن، واجب گرداندن غیرواجب، مستحب شمردن غیرمستحب. به عبارت دیگر تصرف در قانون الهى خواه به صورت افزایش باشد و خواه کاهش بدعت نامیده شده و بدعت گزار از توحید و تشریع روى گردان است. عناصر و ملاکهاى بدعت نامیده شدن یک عمل عبارتنداز: 1- تصرف در دین. بنابراین اگر نوآورى به دین منتسب نشود بدعت نخواهد بود و فرقى نمى کند که نوآورى مزبور جایز باشد (مثل فوتبال)و یا حرام باشد (مثل آمیزش و اختلاط زن و مرد اجنبى). 2- فقدان دلیل خاص یا عام شرعى. اعمال شرعى، مشروعیت خود را از دلیل خاص و یا از دلیل عام شرعى مى گیرند، برخى از این ادله عام عبارتند از: قاعده نفى سبیل، حرمت اکل باطل، قاعده نفى حرج، نفى اضرار. بنابراین مسائلى از قبیل بزرگداشت موالید و وفیات پیامبر از ادله کلى و عام وجوب رعایت اموات اهل بیت و احترام خاندان و ى و تعظیم شعائر الهى قابل استفاده مى باشند و لذا ادعاى بدعت بودن پذیرفته نیست و گرنه برخوردارى از تجهیزات و سلاحهاى جدید نظامى از قاعده کلى واعدوالهم مااستطعتم من قوة قابل بهره بردارى نبوده و بدعت به شمار مى رود. 3- قصد رواج در میان مردم. اندیشه تصرف مادامى که جنبه عملى به خود نگیرد اگر چه حرام مى باشد ولى بدعت به شمارنمى رود. با توجه مطالب فوِ بدعت در بسیارى از موارد که وهابیان ادعا مى کنند جارى نمى شود از جمله الف: امورى که در راستاى تحول و تکامل زندگى دنیوى و اجتماعى و معیشتى است از قبیل دستاوردهاى صنعتى و دنیاى مدرن. ب: آداب و رسوم و عرفیات خاص جوامع مختلف که با توجه به فرهنگهاى مختلف گونه هاى بسیارى دارد قابل ذکراست که اهل سنت بدعت را به دو بخش بدعت حسن و بدعت تقسیم مى کنند. این تقسیم که مبناى تعریف مشخص ندارد به خلیفه دوم برمى گردد که اقامه نمازهاى مستحب شبهاى رمضان به جماعت را نعم البدعة خواند 2- نقد شبهات وهابیت : 1-2 تعمیر قبوراولیاء الف - نخستین بار ابن تمیمه و شاگردش ابن القیم بر تحریم ساختن بناء و لزوم ویرانى آن فتوى دادند. "یحب هوم المشاهد التى نبیت القبور على القبور ولا یجوز ابقاءهابعدالقدرة على هدمهاو ابطالها یوماً واحداً" وباهمین طرز تفکر وهابیان در هشتم شوال 1344 ه ِ (80 سال قبل) قبور ائمه بقیع و صحابه را ویران کردند. ب- قرآن در این خصوص: حکم خاص ندارد ولى از برخى از کلیات مى توان حکم موضوع را استفاده نمود. به عنوان مثال از آنجا که در قرآن تعظیم شعائر از تقواى قلوب دانسته شده (ومن یعظم شعائر الله فانها من تقوى القلوب) و در جایى دیگر صفاومروه یا شتر تعیین شده براى ذبح از شعائر قلمداد مى شوند (والبدان جعلناها لکم من شعائرالله)حالى که یک شتر مى تواند از شعائر گردد چگونه پیامبران و بزرگان و شهدا از شعائر نباشند و استحقاِ تعظیم و احترام نداشته باشند. ج- قرآن تعمیر قبر و ساختن مسجد در کنار قبر اصحاب کهف را بدون نقد و اعتراض ذکر مى کند. د- نقطه اى از بلاد اسلامى نیست که در آنجا قبر و مشهدى نباشد و لذا تعمیر قبور در فرهنگ اسلامى و سیره مسلمانان کاملا جارى و سارى بوده است. ه- حتى قبر پیامبر و قبور شیخین که به خاطر تبرک در کنار آن حضرت دفن شده اند همواره تعمیر و تجدید شده است. در این زمینه مى توان مشروح تاریخ ادوار قبر پیامبر را در کتاب دفاء الوفاءسمهودى (383-390) یا کتابهاى تاریخ مدینه مطالعه نمود. و- استناد به حدیث ابى الهیّاج: ابى الهیاج روایت مى کند که حضرت على بن ابیطالب به وى فرمود: الا ابعثک على ما بعثنى علیه رسول الله صلى الله علیه آله ان لاتدع تمثال الاطمته و لاقبرا مشرفاً الاسوتیه از نظر شکل 1- در تمام صحاح شش گانه از ابى الهیاج فقط همین یک حدیث نقل شده و وى اهل حدیث نبوده است. 2- بردیگر راویان این حدیث از جمله ، شفیان ثورى، ابى اسدى خدشه وارد شده است. از نظر دلالت 1- احدى از علماء، طبق آن فتوا نداده است و بلکه اتفاِ علماء بلندى به مقدار یک وجب را از سنت دانسته اند. 2- مقصود از روایت صاف کردن سطح قبر است در برابر تسنیم (مثل سنام و کوهان شتر، کوژ ساختن قبر). ائمه مذاهب اربعه جز شافعى که به تسویه قبر فتوا داده است،به تسنیم آن فتوا داده اند که در این صورت این حدیث مؤید فتواى علماى شیعه را تسویه سطح قبر دارد.مؤید این مطلب آنکه عنوان باب این حدیث "الامر بتسویة القبر" آمده است نه "الامر بتخریب القبر و هدمها" 3- نووى شارح صحیح مسلم در ذیل حدیث مى گوید"ان السنة ان القبر لا یرفع عن الارض رفعاً کثیراً و لا یسنم بل یرفع نحو بشر و یسطح". ابن حجر در شرح صحیح بخارى نیز همین قول را آورده است. ه- استدلال با حدیث جابر "نهى رسول الله ان یحصص القبر و ان یقعد علیه و ان یبنى علیه" یا "نهى رسول الله ان یکتب على القبر شىء" .با فرض قبول اشکالات سندى ى و اضطرابات متن، به اتفاِ علماء مذاهب اسلامى برکراهت دلالت دارد و نباید فراموش کرد که قبر پیامبر در تاریخ همواره داراى بنابوده است. 2-2 مسجدسازى در کنار قبور صالحان : الف- به اتفاِ مفسران پیشنهاد ساختن مسجد بر قبر اصحاب کهف مربوط به موحدان و خداپرستان بوده است (تفاسیر کشاف، حلابین، المیزان، مجمع و...). خالى بودن آیات قرآن و نیز مفسران و مورخان از هر گونه نقد و اعتراض در این خصوص نشان دهنده نوعى تقریر مى باشد. ب: دلیل وهابیت در این خصوص احادیثى است از قبیل "لعن الله الیمود و النصارى اتخذوا قبورانبیاءهم مسجداً، قالت (عایشه) و لولا ذلک لابرزوا قبره غیر انى اخشى ان یتخذ مسجداً" و در جایى دیگر "ان اولئک اذاکان فیهم الرجال الصالح فمات بنوا على قبره مسجدا و صورا فیه تلک الصور اولئک شرار الخلق عندالله یوم القیامة" ویا"الهم لاتجعل قبرى وثناً یعبد( مسنداحمد 3/248). ج -احادیث با ملاحضه قبل و بعد عبارات آن نشان مى دهد که با قبر و تصویر روى آن به سان بت رفتار کرده و یا آنرا قبله خود قرار مى دادند. د-بسیارى از شارحان صحیح مسلم و بخارى اینگونه تفسیر کرده اند که اقوام گذشته صورت هاى صالحان خود را روى قبر نصب یا حک مى کردند و در کنار قبر خدا را مى پرستیدند اما به مرور زمان به جاى پرستش خدا در کنار این قبور خودِ این صورتها پرستیده مى شد. ه-مورد حدیث در خصوص ساختن مسجد برروى قبر است در حالیکه در مشاهده مشرفه محدوده حرم و محدوده مسجد از هم جداست مسجدى وجود داردبراى عبادت و پرستش خداوند و حرمى وجود دارد براى خواندن زیارت و توسل. و-مسجدسازى در کنار و یا برروى قبور صلحاء در جاى جاى کشورهاى اسلامى رایج بوده و نیز در صدور اسلام نیز متعارف بوده است مثل مسجد روى قبر حمزه، یا مسجد روى قبر فاطمه بنت اسد. ز-اگر مسجدسازى کنار قبور نامشروع بود چرا مسلمانان مسجد نبوى را توسعه دادند و قبر پیامبر را در وسط مسجد قرار دادند. 3-2 زیارت قبور مومنان : الف-وهابیان اصل زیارت را ممنوع و حرام نمى دانند بلکه سفر براى زیارت را نامشروع مى دانند، اگر چه در عمل از آن نهى مى کنند و آنرا مکروه مى شمرند. قرآن قیام و وقوف بر قبر و طلب رحمت رافقط براى منافق و مشرک مى داند (و لاتصل على احد منهم مات ولاتقهم على قبره) ج-اصل زیارت مورد سفارش پیامبر اکرم (ص) بوده (زوروالقبور فانها تذکر الاخرة) و خود حضرت نیز به زیارت قبور مى رفت و به قبور سلام مى داد. هم چنین پیامبر به زیارت قبر مادر گرامیشان مى رفتند و مى گریستند (زارالنبى قبرامه فبکى و من حوله)، استاذنت ربى فى ان ازور قبرها فاذن لى فزور والقبور فانها تذکر کم الموت) . د- از برخى احادیث استفاده مى شود که پیامبر براى مدتى زیارت قبور را که عمدتاً قبور مشرکان و بت پرستان بوده اند به ملاحظات تربیتى، نهى کرده بودند ولى این امر موقت بوده و سپس مردم به این امر تشویق مى شدند ( کنت نهیتکمع زیارة القبور قرورها فانها تزهد فى الدنیا و تذکر فى الاخرة) .ه-زیارت قبور آثار فراوان تربیتى و اخلاقى به همراه دارد. ز- حضور برتربت عزیزان از رسوم عام و فراگیر بوده، به نحوى ریشه در فطرت انسانها دارد که به حکم عاطفى و روحى مردگان خود را از یاد نمى برند. براستى چگونه مى توان مادر مومنى را از زیارت قبر فرزند رشیدش محروم کرد که شاید تنها طریق تخلیه و تسلى بخشى وى همین زیارت باشد. 4-2 زنان و زیارت قبور: الف-استناد مخالفان به احادیثى همچون "لعن رسول الله زواّرات القبور" مى باشد. ب-ترندى حدیث را نسوخ دانسته مى گوید حدیث مربوط به دوران پیش از تجویز زیارات قبور بوده و وقتى پیامبر زیارت را تجویز کرد مرد و زن در آن یکسان هستند. ج-در برخى روایات مقصود از این زنان را کسانى دانسته است که براى تماشاى جنازه بیرون مى آیند و ارتباط و مسئولیتى در مورد با میت ندارند. حداقل مطلب اینکه کسانى که بسیار به زیارت مى آیند و این بیرون آمدن موجب مفسده و یا تضییع حقى مى شود مورد نظر مى باشند. د-بسیارى از علماء نهى را کراهتى مى دانند. ه-حضرت زهراسلام الله علیه هر جمعه به زیارت قبر عموى خود مى رفت، نماز مى خواند و گریه مى کرد. و-در برخى روایات پیامبر به عایشه نحوه زیارت قبور را تعلیم داد و عایشه نیز به زیارت قبور مى رفت . ز-فواید و مصالح زیارت قبور، براى زنان نیز باقى است. 5-2 زیارت قبر پیامبر اکرم : الف-کتاب "شفاءالسقام فى زیارة خیرالانام" از تقى الدین مشبکى شافعى (756 ه ِ) از بهترین کتابهاى نویسندگان اهل سنت در رد فتواى ابن تمیمه پیرامون تحریم زیارت قبر پیامبر است. ب-از دیگر کتابهاى معتبر که در این زمینه از میان علماى اهل سنت برآمده است مى توان به الوفاءفى فضائل المصطفى اثر ابن جوزى (597 ه ِ)، مصباح الظلام فى المستغیثین بخیرالانام اثر محمدبن نعمان مالکى (673 ه ِ)، وفاء الوفاء اثر نورالدین سهمودى، المواهب الدنیه اثر ابوالعباس قسطلانى و صلح الاخوان خالدى بغدادى، الجواهر المنظم فى زیارة القبر المکرم اثر ابن حجرهتیمى شافعى (937 ه ِ) و از نویسندگان معاصر مى توان به کتاب التوسل و الزیارة فى الشریعة الاسلامیة از محمدنقّى از علماى الازهر نام برد. ج-علامه امینى (ره) حدیث "من زار قبرى و جبت له الجنة" را از 41 طریق از کتابهایى از قبیل دار قطنى درالسنن و ابوبکر بیهقى در سنن، سیوطى در الجامع الکبیر و حدیث من جاءنى زائراً لاتحمله حاجة الازیارتى کان حقاً علىّ ان اکون له شفیعا یوم القیامة را از 16 طریق از کتابهایى از قبیل غزالى در احیاء علوم، طبرانى در معجم الکبیر و... و 20 حدیث دیگر از دهها طریق را در الغدیر آورده است. د-علامه امینى کلمات 40 تن از علماء و بزرگان اهل سنت را مبنى بر استجاب و سنت بودن زیارت پیامبر به همراه 9 زیارتنامه مختلف جهت زیارت پیامبر از کتابهاى اهل سنت ذکر کرده است. ه-و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاءوک فاستغفروالله و استغفر لهم الرسول لوجدوا لله تواباً رحیماً(نساء/64) از آراء مفسرین و نیز سیره مسلمانان انحصار آیه در زمان حضور حضرت فهمیده نمى شود. و-حدیث شکایت پیامبر به بلال در عالم رؤیا مبنى بر اینکه چرا بلال به زیارت حضرت نمى رود، (ما هذه الجفة یا بلال امالک ان تزرنى یا بلال...فاتى قبرالنبى فجعل یبکى عنده فاقبل الحسن و الحسین رضى الله عنهما فجعل و یقبلهما. ز- علامه امینى 50 نفر از بزرگان را در سرتاسر کشورهاى اسلامى که قبرشان مزار مؤمنان است را ذکر مى کند فضلا عن قبر پیامبر اکرم(ص). ح-در کتابهاى متعددى بابى تحت عنوان ادب زیارت پیامبر اکرم وجود دارد از جمله در کتاب حق التوسل فى اداب زیارة افضل الرسل، اثر جمال الدین عبدالله الفاکهى الملکى، 49 ادب زیارت ذکر شده است . ط-از جمله احادیث این باب مى توان به "من حج البیت ولم یزرنى جفانى، من زارنى بعد موتى فکانما زارنى فى حیاتى ومن زار قبرى کنت له شفیعا" اشاره نمود. ى-مسلمانان از قرن اول تا به امروز همواره به زیارت محبوب خود شتافته اند و هرگز کسى نگاه مشرکانه و بت پرستانه به آن نداشته است. 6-2 تحریم سفر براى زیارت قبور : الف-وهابیها معتقدندتسنن زیارة النبى الا انه لایشد الرحل الا الزیارة المسجد والصلاة فیه . ب- حدیث شد رحال مستند اعتقاد وهابیهااست. لاتشد الرحال الا الى ثلاثة مساجد، مسجدى هذا، مسجدالحرام و مسجدالاقصى . اگر تقدیر و معنى جمله این باشد که براى هیچ مسجدى غیر از 3 مسجد مذکور شد و حال نشود، بدین منظور مى گردد که براى اقامه نماز ضرورتى ندارد رنج سفر تحمل گردد جز براى 3 مسجد مذکور. که این در صورت تعارض و تنافرى با سفرهاى زیارتى ندارد چون سفر براى مسجد نشده است مضاف بر اینکه با مضمون برخى از احادیث تعارض دارد از جمله اینکه پیامبر روزهاى شنبه به مسجد قبا مى آمدند و نماز مى گزاردند (ان النبى کان یاتى مسجد قبا سبت ماشیا وراکبا و ان ابن عمرکان یفعل کذلک). و در صورتى که تقدیر و معنى آنرا این بدانیم که براى هیچ مکانى غیر از این 3 مسجد شد و حال نشود، مضایقى بى توجیه مى بابد چرا که با آن تمام سفرهاى معنوى منتفى خواهد شد مثل شد و حال براى مشعر، عرفات، منى، مسافرت براى تحصیل علم، جهاد در راه خدا، صله رحم، زیارت والدین در حالیکه بسیارى از این سفرها مندوب اند. 7-2-برگزارى نماز و دعا نزد قبور اولیاء و احترام به قبور آنان : الف- ابن تمیمه مى گوید: " لم یذکر احد من ائمة السلف ان الصلاة عند القبور فى مشاهدها مستحبه ولاان الصلاة و الدعاء هناک افضل بل اتفقوا کلهم على ان الصلاة فى المساجد و البیوت افضل منها عند قبور الاولیاء و الصالحین "که به مرور از مرجوحیت به ممنوعیت و سپس به شرک توسعه یافت. ب- نمازگزاردن به نحوى که صاحب قبر را قبله و یا مورد پرستش قرار دهد شرک است در حالیکه انگیزه مسلمانان تبرک به مکانى است که محبوب خدا در آنجا به خاک سپرده شده است. ج- حضرت زهرا به حکم احادیث صحیح هر جمعه به زیارت قبر عموى خود مى رفت و در آنجا نماز مى گزارد. د- قیام حضرت ابراهیم به آنجا شرافتى مى دهد که مصلى مى گردد و اتخذوا من مقام ابراهیم مصلى (بقره/ 125) ه- مدفن و مشاهد اولیا در قرآن مسجد مى شود لنتخذن علیهم مسجدا (کهف/ 21) و- هاجر و اسماعیل به خاطر صبر و تحمل سختى در راه خدا، محل گامهاى آنها جایگاه عبادت مى شود (صفاو مروه) ز- پیامبر در قضیه معراج در مکانهایى هم چون طیبه، طور سینا، بیت الحم نماز مى گزارد. ح- قبور پیشوایان گواه اصالت تاریخى اسلام و بخشى از هدایت و تمدن و فرهنگ اسلامى است. ط- باید از اینکه جوان امروز مسیحى که به علت نداشتن اثرى ملموس از حضرت مسیح، مادر وى و حواریین دچار شک و تردید گشته است درس عبرت بگیریم. س- در همه اقوام و ملل زنده نگهداشتن نام و یاد شخصیت هاى ملى و مذهبى، ارزشمند و مرسوم است. ک- بررسى کتب تاریخى و سفرنامه ها گواه وجود صدها آرامگاه و مرقد با شکوه در سرزمین وحى و دیگر ممالک اسلامى بوده، باتوجه و احترام مردم به این مقابر را در همه دوره ها حکایت مى کند. ل- وقتى بنى اسرائیل صندوقى را که مواریث خاندان موسى و هارون بوده است را تا مدتها بعد حفظ و حفاظت مى کردند و قرآن آن را مایه آرامش و تقویت روحى و روانى مى داند چگونه ما مسلمانها به ذخایر و مواریث انسانى خود مى توانیم بى توجه باشیم. 8-2 تبرک و استشفاء به آثار اولیا : الف- وهابیان هر گونه تبرک به آثار اولیاء را شرک مى دانند. ب- تبرک به پیراهن یوسف چشم نابینا یعقوب را شفا بخشید اذهبوا بقمیصى هذا فلقوه على وجه ابى یات بصیرا (یوسف/ 92) فلما ان جاء البشیر القاه على وجه فارتد بصیرا(یوسف/ 96). ج- بخارى در نقل سرگذشت صلح حدیبیه: هر گاه پیامبر وضو مى گرفت یاران او براى ربودن قطرات آب وضوى آن حضرت بریکدیگر سبقت مى گرفتند. د- تبرک به زره، عصا، شمشیر، ظروف، مهر، انگشتر، مو و کفن پیامبر در کتاب جهاد بخارى و تبرک به آب وضو و موى تراشیده حضرت در باب صفات پیامبر صحیح بخارى. مناسب است در این زمینه به کتاب تبرک الصحابه باثارالرسول نوشته علامه محمدبن طاهرمکى و نیز التبرک نوشته آیة الله على احمدى میانجى مراجعه نمود. ه- حضرت زهرا سلام الله علیها پس از دفن پدر کنار قبر ایستاد و خاک قبر را بر سر خود ریخت و گریست و سرود: ماذا على شم تربة احمدا***ان لا یشم مدى الزمان غوایا صبت على مصائب لو انها***صبت على الایام صرن لیالیا و-قرآن تبرک صندوِ حمل خاندان موسى و هارون را مایه آرامش و پیروزى مى داند "وقال لهم نبیّهم ان آیة ملک ان یاتیکم التابوت فیه سکینة من ربکم و بقیة مما ترک ال موسى و ال هارون تحمله المئکه (بقره/ 218). ز-عبدالله پسر احمدبن حنبلى از پدر پرسید حکم کسى که دست بر منبر رسول خدا مى زند و تبرک مى جوید و مى بوسد چیست. احمد گفت اشکالى ندارد. ح- شفاعت و تبرک به از فاعلى که در عین بندگى خدا، در فعل خود متکى به قدرت برتر باشد شرک نیست. ط- اهتمام و اصرار صحابه بر کام بردارى کودکانشان توسط پیامبر. ى- ابوایوب انصارى از قبر پیامبر تبرک نمود آنرا بوسید و موجب اعتراض مردان بن حکم شد. ابوایوب در پاسخ گفت که من به سوى سنگ نیامده ام بلکه من آهنگ و قصد خود پیامبر را نموده ام و این سنگ بهانه است. 9-2 نذر براى اهل قبور : الف-عبدالله قمیصى از نویسندگان معاصر وهابى در کتاب الصراع بین الاسلام و الوثینه در رد کشف الارتیاب علامه سیدمحسن امین مى نویسد: شیعیان به خاطر اعتقاد به الوهیت على و فرزندانشان قبرهاى آنانرا آباد مى کنند و نذر و قربانى تقدیم آنها مى کنند، حکم نذرها و قربانیها همان حکم ذبیحه هاى بت پرستان براى بت هایشان مى باشد. ب-مولف سنى صلح الاخوان که در نقد وهابیت آنرا نگاشته است مى گوید: ان المسألة تدور مدار نیات الناذرین و انما الاعمال بالنیات فان کان قصد الناذر المیت و التقرب الیه بذلک لم یجز قولا واحداً وان کان قصده وجه الله تعالى و انتفاع الاحیاء بوجه من الوجوه وثوابه لذلک المنذور له المیت فیجب الوفاء بالنذر ج- در احادیثى که نهى از نذر و ذبح شده است، وجود بت در گذشته یا حال و یا وقوع آن براى اعیاد جاهلى مطرح شده است. 10-2 نداى اولیاء : الف- نداء و دعا اولیاء خلاف آیات و روایات محکم مى باشد از قبیل "و ان المساجد لله فلا تدعو مع الله احدا"(جن18/)یا "ان الذین تدعون من دون الله عباداً امثالکم" (اعراف194/) ب- هر ندا و دعائى به غیر خدا، عبادت و پرستش نیست. "قال رب انى دعوت قومى لیلا و نهاراً"(نوح/5) ج- مقصود از دعا در آیات مورد استناد، مطلق خواندن و نداء نیست و بلکه دعوت خاصى است که با لفظ و قصد پرستش همراه باشد.به عنوان مثال "فما اغنت عنهم الهتهم التى یدعون من دون الله من شىء"(هود/101) که در آن دعوت بت پرستان با تعبیراتى همراه است که اطلاِ پرستش بر آن صحیح است که ربطى به نداى اولیاء از سوى مسلمانان ندارد. د-دعوت و نداى مورد بحث، درخواست و خواندن بنده اى از بنده اى دیگر است که نه او را رب مى داند و نه مالک و متصرف تام الاختیار، بلکه او را بنده عزیز و گرامى خدا مى شناسد که او را به مقام رسالت و امامت برگزیده و وعده داده است که دعاى او را بپذیرد.(و لو انهم اذ ظلموا انفسهم...نساء/64) 11-2 شفاعت : الف- وهابیان معتقدند شفاعت از سوى افراد مأذون من عندالله پذیرفته مى شود اما نمى توان از خود آنها خواست تلکه باید از خدا خواست تا خدا شفاعت وى را به انسان عطا کند یا او را شافع انسان قرار دهد.ابن تمیمه مى گوید:"اللهم شفع نبینامحمداً فینا یوم القیامة او اللهم شفّع فینا عبادک الصالحین او ملائکتک او نحو ذلک مما یطلب من الله لا اشکال فیه فلا یقال یا رسول الله او یا ولى الله اسألک الشفاعة او غیرهامما لایقدر علیه الا الله فاذا طلبت فى ایام البرزخ کان من اقسام الشرک" ب- درخواست شفاعت به نحوى درخواست دعا است و دعا از افراد شایسته امرى پسندیده است "یا وجیهاًعندالله اشفع لنا عندالله" و لذادر صحیح بخارى نیز این کلمه به معناى دعا به کار رفته است از قبیل باب اذااستشفعوا الى الامام لیستسقى لهم لم یردهم یا باب اذا استشفع المشرکون بالمسلمین عندالقحط.نیشابورى در تفسیر خود در ذیل آیه "مومن شفیع شفاعة حسنة یکن له نصیب منها و من یشفع شفاعة سیئة یکن له کفل منها" (نسا/ء85) مى گوید شفاعت به درگاه خداوند همان دعا کردن براى شخص مومن مى باشد. ج-طلب دعا از مومن نه در حیات وى شرک است (ولوانهم اذظلمواالقسم...نساء/ 64) ونه درخواست شفاعت آخرت پیامبر در زمان حیات همانگونه که ترندى در صحیح خود از انس بن مالک روایت مى کند:" سألت النبى ان یشفع لى یوم القیامة فقال انا فاعل قلت فاین اطلبک قال على الصراط" ونه شفاعت وطلب دعا از ارواح انبیاء و اولیاء شرک آمیز مى باشد چرا که ارتباط ارواح پس از مرگ با دنیا قطع نگردیده و امکان آن موجود است. شاهدآنکه ابن عباس مى گوید: حضرت امیر پس از تفسیل پیامبر مى فرماید: بابى انت و امى اذکرنا عند ربک و جعلنا من ربک یا ابوبکر پس از وفات پیامبر پارچه از صورت آن حضرت کنار مى زند و مى گوید بابى انت و امى طلبت حیا و صیتا واذکرنا عند ربک د-صرف اینکه شفاعت فعل خداست و انتساب آن به غیرخدا موجب شرک مى شود دلیل محکمى نیست چراکه انتساب افعال و اعمالى از این دست به غیرخدا در خود قرآن وجود دارد افعالى از قبیل اماته، احیاء، توفى، اعانه و... ه-روشن است که شفاعت در آخرت به دست خداست منتهى رحمت و مغفرت از مجراى بندگان کمال یافته جارى مى شود که به فرمان و اذن خداوند، گناهکاران از مجراى متعددبه رحمت ایزدى مرتبط مى شوند. و-اگر از پیامبر در زمان حیاتش مى توان طلب شفاعت نمود و موجب شرک نمى شود، بعد از وفاتش نیز نمى تواند موجب شرک گردد چون اصل عمل تفاوتى نیافته است. ز-زرقانى در المواهب مى گوید: اگر کسى بگوید اللهم انى استشفع الیک بنبیک یا نبى الرحمة اشفع لى عند ربک استجیب له. ح-این چنین نیست که اولیاء درباره هر کس و بدون دلیل شفاعت نکنند بلکه آنرا به کسى متوجه مى سازند که رابطه ایمانى او قطع نشده و به واسطه برخى کارهاى خوب استحقاِ تعلق چنین دعایى و تبدیل شدن به یک انسان پاک را مى یابد. ط-براى توضیح بیشتر مى توان به کتاب شفاعت در قلمرو عقل و قرآن و حدیث مراجعه نمود. 12-2 اعتقاد به سلطه غیبى و قدرتهاى فوِ العاده اولیاء : الف-اولیاء در برخوردارى از قدرت هاى خارِ العاده، بالاصاله و بالاستقلال قادر نمى باشند. ب-سلطه غیبى و تصرف حضرت مسیح در قرآن (و تبرى الاکمه و الابرص باذنى واذتخرج الموتى باذنى) مائده /110. ج-قدرت نمائى یاران سلیمان قال الذى علم من الکتاب انا اتیک به قبل یرتد الیک طرفک نمل/ 39 د-تصرف سلیمان، و سلیمان الریح عاصفة تجرى بامره الى الارض التى بارکنا فیها انبیاء/ 81 ه-سلطه غیبى موسى، اضرب بعصاک الحجر فانفجرت منه اثنتاعشرة عینا بقره/ 60 و-قرآن در جاى جاى برخى افعال رابه غیر خدا منتسب کرده است مثل ارزاِ (فارز قدهم منه)، خلق کردن (انى اخلق لکم من الطین کهیئة الطیر...)ابراء اکمه و ابراص، احیاء موتى، اعتاء(و مانقموا منهم الا ان اعتاهم الله و رسوله) یا شفاى مریض و... همه این شواهد نشان مى دهد که نسبت دادن افعال الهى به غیر خدا نمى تواند شرک باشد مگر اینکه انجام این امور رابالصالة یا بالاستقلال بدانیم. 13-2 گریه بر قبور در فراِ عزیزان : الف- استناد وهابیان به حدیث "ان المیت یهذب بیکاء اهله" مى باشد.این حدیث از عبدالله بن عمر در صحیح مسلم نقل شده است. ب- در همان باب از عایشه کلامى نقل شده است تبادر وهابیان را مخدوش مى سازد.هشام بن عروة در صحیح مسلم نقل مى کند که وقتى نزد عایشه حدیث ابن عمر نقل شداو گفت: جنازه یهودى از کنار رسول خدا عبور داده شد که بر او گریه مى کردند که پیامبر در این حال فرمود:شما بر او گریانید در حالیکه او در عذاب است ج- گریه بر فراِ عزیزان امرى فطرى است و گریه مصیبت زده تسلى خاطر وى است. د- پیامبر در وفات ابراهیم، فرزندش فرمود: العین تدمع والقلب یحزن و لا نقول الا بما یرضى ربنا و انا بک یاابراهیم لمحزنون ه- هنگامى که خبر شهادت جعفربن ابیطالب، زیدبن حارثه و عبدالله بن رواحه به پیامبر رسید اشک آن حضرت جارى شد و- پیامبر بر قبر مادرش حاضر مى شد و مى گریست ز- پیامبر در وفات یکى از دختران خود گریست ح- پیامبر پس از وفات عثمان بن مظعون گریست. ط- گریه شیعیان بر امام حسین از این باب است که "حسین منى و انا من حسین احب الله من احب حسیناً و ابغض الله من ابغض حسیناً" 14-2 توسل به اولیاء : الف- حدیث عثمان بن حنیف در خصوص تعلیم شخص نابینا از سوى پیامبر براى طلب شفاعت، اللهم انى اسألک و اتوجه الیک نبیک محمدنبى الرحمة یا محمد انى اتوجه بک الى ربى فى حاجتى لتقضى، اللهم شفعه فى ّ ب- حتى ابن تمیمه و نیز نویسنده معاصر وهابى، رفاعى در کتاب التوصلى الى الحقیقة التوسل این حدیث را صحیح مى شمارد و حاکم نیز در مستدرک مى گوید این حدیث به شرط صحیحین، صحیح مى باشد که آنرا ذکر نکرده اند ج- حدیث عطیه عوفى از ابو سعید خدرى: توسل به حق سائلان اللهم انى اسألک بحق السائلین علیک...ان تعیذنى من النار د- توسل پیامبر به مقام خود و نیز پیامبران پیشین براى مغفرت فاطمه بنت اسد،اغفر لامى فاطمة بنت اسد و وسع علیهامدخلها بحق نبیک و الانبیاء الذین من قبلى ه- توسل در سیره مسلمانان نیز وجود داشته است مثل توسل عمربن عباس عموى پیغمبر و استسقى عمربن الخطاب بالعباس عام الرمادة لما اشتد القحط فسقاهم الله تعالى یادر جایى دیگر از عمر روایات شده است که "اللهم اناکنانتوسل الیک نبینا فتسقینا وانا نتوسل الیک بهم بنبینا فاسقنا فیسقون" که ابن اثیر در این زمینه مى گوید:"هذا والله الوسیلة الى الله و امکان منه. ابن حجرقسطلانى نیز همین برداشت را مطرح مى کند و-وقتى منصور نحوه زیارت پیامبر را از مفتى مدینه پرسید، پاسخ داد: لم تصرف وجهک عنه و هو وسیلتک و وسیلة ابیک آدم علیه السلام الى الله یوم القیامة بل استقبله و استشفع به استشفعک الله، قال الله ولوانهم اذظلمو انفسهم ز-برخى کتابها در خصوص توسل -کتاب الوفاء فى فضائل المصطفى اثر ابن جوزى بابى مربوط به توسل -شفاء القسام اثر تقى الدین مشبکى شافعى -مصباح الظلام فى المستغیثین بخیر الانام اثر محمدبن نعمان مالکى -وفاء الوفاء اثر سمهودى -المواهب اثر ابولعباس قسطلانى و شرح المواهب اثر مصرى زرقانى مالکى ح- کتاب "عقیده اهل سنت و جماعت در رد وهابیت و بدعت از شیخ خلیل احمدسهانپورى فتاواى 75 نفر از علماء در جواز توسل ذکر شده است ط- غزالى در احیاءالعلوم، ابن قدامه حنبلى در مغنى 3/ 588، وفاء الوفاء سمهودى 4/1376 در زیارتنامه حضرت پیامبر آیه و لوانهم اذ ظلموا را ذکر کرده اند. س -ابن حجر در الصواعق المحرقة، شعر منتسب به شافعى امام شافعیه را ذکر مى کند. ال النبى ذریعتى وهم الیه وسیلتى ارجوا بهم اعطى غدا بیدى الیمین صحیفتى 15-2 بزرگداشت موالید و وفیات : الف - بن بارز هر گونه بزرگداشت میلاد پیامبر را حرام و بدعت مى داند و محمد حامد فقى رئیس انصار السنة المحمدیة نیز مى گوید :الذکریات التى ملات البلاد باسم الاولیاء هى نوع من العبادة لهم و تعظیمهم قرآن برخى پیشینیان مثل پیامبران را تجلیل کرده و ستوده است. حال چگونه است که اگر همین توضیحات و تجلیلها از جانب مسلمانان صورت پذیرد شرک مى شود. ج- آیا ابراز مودت ذوى القربى نمى توان در شادى آنان خوشحال و روزهاى غم و اندوه آنان اندوهناک بود. د- آیا ارزش وجود پیامبر اکرم و اولیاء الهى از یک مائده آسمانى کمتر است که حضرت عیسى (ع) روز نزول آنرا عید دانستند و قران بدون اشاره مى نماید (مائده /114) ه- بزرگداشت میلاد پیامبر و دیگر مناسبتهاى مربوط از مصادیق و رفعنا لک ذکرک است. و- جشن و خوشحالى در روز میلاد پیامبر از سنت مسلمانان بوده است و مولود متعددى در توایخ شاهد آن است ز- برقرارى بزرگداشت و تعظیم موالید و وفیات بزرگان، اگر چه دلیل استحباب خاص ممکن است نداشته باشد اما از ادله کلى وجوب احترام و مودت اهل بیت و تعظیم شعائر الهى قابل استفاده بوده، رابطه عاطفى و روحى میان مسلمان و پیامبرشان را تعمیق مى کند. 16-2 قسم دادن به حق و مقام اولیاء : الف - ابن تمیمه: در میان علماء اجماع وجود دارد که نمى توان به حق غیرخدا قسم یاد کرد. الغّر بن عبدالسلام نیز همین نظر را دارد . ب - فتواى این در برابر روایات استوار پیامبر و اهل بیت و دیگر امارات موجود در احادیث تاب مقاومت ندارد، مضاف بر اینکه ادعاى اجماع بى اساس مى باشد. ج- در تعلیم پیامبر به نابینا در حدیث عثمان بن حنیف آمده است اللهم انى اسئلک و اتوجه الیک بنبیک محمدنبى الرحمة د- در حدیث عطیه عوفى از ابوسعید خدرى اللهم انى اسئلک بحق السائلین علیک و اسئلک بحق هذا... ه- علامه سید محسن امین نقل مى کند که تدورى مى گوید: بنده برخدا حقى ندارد تا از خدا به حق مخلوِ درخواست شود اولا اگر چنین است چرا پیامبر خدا تعلیم قسم دادن به چنین حقوقى فرموده اند - یارب اسألک بحق محمد لما غفرت لى ثانیاً قران در مواردى بندگان را صاحب حق مى دانند "وکان حقاً علیناننج المومنین"(یونس/ 103) "وکان حقاً علیا نصر المومنین" روم/ 47 "و عداً علیه حقاً فى التوراة والانجیل "توبه/ 11 ثالثاً در برخى احادیث بدین حقوِ تصریح شده است از جمله حق على الله عون من نکح التماس العفاف لما حرم الله 17-2 سوگند به غیرخدا : الف - ابن تمیمه سوگند به غیرخدا را موجب شرک صغیر دانسته و صنعانى در نظیر الاعتقاد نیز آنرا مابه شرک مطرح نموده است ب - خداوند در قران به غیرخدا سوگند یاد کرده و اگر حرام مى بود باید متذکر مى شد در حالیکه هدف از آن تحریک براى اندیشیدن در آیات الهى بوده است و مقصودى حکیمانه داشته است. ج- مسنداحمد، فلعمرى لان تکلم بمعروف او تنهى عن منکر خیر من ان تسکت د- اینکه در برخى احادیث از قسم خوردن به پدر نهى شده است. متوجه آن بوده که غالباً پدران مسلمان مشرک بوده و سوگند به آنها که ارزش و احترام خاصى نداشتند توجیهى نداشت و یا اینکه مقصود سوگند در مقام شهادت و اثبات حق است که به اتفاِ علما باید منحصر در سوگند به خدا و صفات خاص باریتعالى باشد. ز- در سنت پیامبر هم قسم به غیرخدا و حتى به پدر مخاطب نقل شده است از جمله در پاسخ به مسائلى که پرسیده بود.اى الصدقة اغظم اجرا فرمودند اما و ابیک تنبأنه ، ان تصدِ و انت صحیح شیخ تخشى الفقر و تامل البقاء 18-2 نامگذارى فرزندان باپیشوند عبد و غلام : الف - وهابیان مى گویند بر مبناى ان کل من فى السموات و الارض الا اتى الرحمن عبدا مریم /93، این نامگذارى درست نمى باشد. ب- بندگى و عبد بودن اگر به معناى غیر از پرستش خداوند باشد مى تواند به غیر خدا منتسب گردد. مثل عبد در معناى اصطلاحى و فقهى آن و انکحوا الایامى منکم والصالحین من عبادکم و امائکم. ج - هدف از این نام گذارى ها نوعى تشبیه به بندگان قانونى و حکایت از نوعى حقیقت رمزآلود است. د- عبد در اینجابه معناى مطیع بوده و بندگان و مومنان هم مطیعان خدا و رسول خدا و اولى الامرند. واطیعوالله واطیعوا الرسول واولى الامرمنکم نساء/ 59 ‏ منابع ا- قران کریم 2- کشف الارتیاب فى اتباع محمدبن عبدالوهاب تالیف سیدمحسن الامین، منشورات مکتبة الامین 3- الغدیر فى کتاب و السنة تالیف عبدالحسین احمدالامینى النجفى، دارالکتب الاسلامیة 4- آیین وهابیت تالیف استاد جعفرسبحانى. دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم 5- وهابیان بررسى و تحقیق گونه اى درباره عقاید و تاریخ وهابى تالیف على اصغر فقیهى، انتشارات صبا 6- وهابیت مبانى فکرى وکارنامه عملى، آیة الله سبحانى، موسسه تعلیماتى و تحقیقاتى امام صادِ (ع) 7- الوهابیة والتوحید تالیف على الکورانى العاملى، دارالسیرة بیروت 8- الدعوة فى کلمة التوحید تالیف شیخ محمدصادِ آل شیخ مبارک الخطى الصفوانى، دار المصطفى لاحیاء تراث 9- پیام حکمت و تدوین محمدتقى فخلعى، آموزش اداره کل مبلغان

نقد آراء و شبهات وهابیت :
عمده افکار وهابیت در پشت دیوار دفاع از توحید و مبارزه با شرک و بدعت و بازگشت به سیره و گفتار سلف پنهان شده است به نحوى که خود را مدافع توحید دانسته و دیگران را مشرک مى خواند. از این حیث قبل از پرداختن به خصوص شبهات مطرح شده، مناسب است مرز دقیق توحید و شرک مشخص گردیده و نیز تعریف و ملاک بدعت مشخص گردد. پرداختن به این 2 مبحث پاسخ بسیارى از شبهات را به صورت مبنایى معلوم مى گرداند بدون آن بسیارى از مباحث بى نتیجه باقى خواهد ماند.

1- نقد آرای وهابیت
1-1 مرز توحید و شرک
وهابیت بدون ارائه تعریف دقیقى از عبارات، آنرا فى الجمله خضوع و تذلل فراوان در برابر موجود دیگر دانسته اند در حالیکه عبارات خضوع و تذللى است که جوشیده از اعتقادى خاص درباره معبود باشد خواه این معبود خداباشد و خواه غیرخدا و انتساب شرک به مشرکان در قرآن به علت اعتقاد قلبى آنها به مقامات خاصى بوده که معبودها و خدایان کوچکى وجود دارند که بخشى از افعال الهى به آنها تفویض شده و در ربوبیت تصرف مى کردند. آنها علاوه بر شفاعت فکر مى کردند عزت و ذلت و پیروزى و شکست و شفاعت و مغفرت آنها به دست بتهاست. بدیهى است در اعتقاد به جواز و مشروعیت برخى افعال نظیر شفاعت و توسل خواهى، زیارت و... هیچکدام از ذهنیت هاى فوِ وجود ندارند. به نظر شیعه مقومات عبادت 2 امر است، خضوع و تذلل فراوان و احساس اینکه او رب، مدبر کارگردان هستى به صورت کلى یاجزئى است. لذا هر گونه خضوع و فروتنى را نمى توان مادام که همراه امر ملائک به سجده بر آدم، سجده فرزندان یعقوب در برابر یوسف و...
بنابراین پذیرفتن مرز توحید و شرک با ملاک هر گونه تعلق و وابستگى به غیرخدا یا هر گونه تضرع و فروتنى شدید به غیرخدا ناصواب مى باشد. هم چنین باید گفت هر گونه انتساب و وابستگى به غیرخدا نمى تواند نادرست باشد و با دو قید است که این انتساب یا اشکال مى گردد یکى اینکه انتساب بالاصالة (با قدرت ذاتى) و دیگر باشد و دیگر اینکه انتساب بالاستقلال (بدون اذن گرفتن از دیگرى) گردد.
بعضاً فروتنى و تذلل در برابر غیرخدا که در قرآن کریم مشروع دانسته شده است (از قبیل امر به ملائکه براى سجده بر آدم و...) را موجه و مدلل به علت فرمان خدا مى دانند غافل از اینکه خداوند به عملى که واقعاً شرک است فرمان نمى دهد "ان الله لایامر بالفحشاء و اتقولون على الله مالاتعلمون" و امر به شى ء نمى تواند ماهیت شى ء را دگرگون سازد.
ناگفته نماند که وهابیون توحید را به 2 شاخه تقسیم مى کنند توحید الوهى و توحید ربوبى، توحید ربوبى را همان توحید در خالقیت و توحید الوهى را همان توحید در عبادت مى دانند و عنوان مى کنند که مشرکین توحید ربوبى داشتند ولى توحید الوهى نداشتند یعنى اینکه در عبادت مشرک بودند. لازم است توضیح داده شود که توحید الوهى به معناى عبودى نیست، اله یعنى الوجود الاعلى و المطلق الذى من شوونه ان یکون معبودا، معبودیت لازمه الوهیت است نه مساوى با آن و تفسیر اله به معبود تفسیر شى به لازمه آن است نه تفسیر شى به نفس. از سوى دیگر رب نیز به معناى خالق نیست بلکه به معناى مدبر است و مشرکانى که ماه و ستاره را مدبر مى دانستند نمى توانستند توحید ربوبى داشته باشند بلکه مشرکین در خالقیت موحد بودند ولى نه در توحید الوهى داشتند و نه ربوبى.