درس و بحث

در این وبلاگ هر مطلب علمی را میتوانید.....

درس و بحث

در این وبلاگ هر مطلب علمی را میتوانید.....

ابن تیمیه و تقسیم بندی ادیان

ابن تیمیه میگوید: کسانی که به دین اسلام پایبند نیستند، دو دستهاند؛ یا کافرند یا منافق و مردم پس از هجرت پیامبر (ص) تاکنون سه طبقه هستند: »مؤمن، منافق وکافر«. سپس او خون غیرمومن (منافق و کافر) را حلال شمرده و حتی در این راه دسته دیگری از مسلمانان مانند شیعیان دوازده امامی را که از شیوه و روش فهم او از اسلام پیروی نمیکنند، نیز در زمره منافقان و کافران قرار میدهد. 

  ابن تیمیه از نظر شرعی، قتل و سلب و اغتصاب و مصادره اموال و آزار زنان و کودکان و... را حلال اعلام میکند. اما در مورد مسلمانان مانند شیعه بر سب ابن تیمیه، کفر آنها بزرگتر و گناه آنها عظیمتر از کفار اصلی  است و بنابراین مجازات آنها هم شدیدتر از مجازات کفار اصلی است
 
به هر حال این برداشت فکری، نه برای فکر و نه برای فرهنگ و تمدن احترامی قایل نیست.
(نگارش یافته توسط محمد ایزانلو    )

اعترافات دکتر عصام العماد از فرقه وهابیت

آقای دکتر «عصام العماد» یکی از وهابی های تندرو بوده که با مطالعه های پیگیری که داشته اند حق را دریافته و مذهب حق اثناعشری را می پذیرد. وی در سال 1968 در جنوب یمن که مرکز اصلی وهابیت در یمن است به دنیا آمد. پس از 12 سال تحصیل در مدارس و حوزه های وهابیها، به درجه امام جماعت و امام جمعه رسیده و در مساجد صنعاء به تدریس و تبلیغ درباره وهابیت مشغول بوده است. عصام در عربستان هم نزد علماء بزرگ وهابیت تحصیل کرده و به صورت حضوری یک سال شاگرد شیخ بن باز مفتی اعظم عربستان بود. دکتر عماد پس از تشرف به آیین تشیع چندین کتاب در نقد وهابیت تالیف نموده و مناظرات بسیاری با بزرگان وهابیت داشته است. از جمله، مناظره ای با شیخ عثمان الخمیس که یکی از رهبران بزرگ وهابیت در قرن معاصر و از اساتید و مفتیان بزرگ در عربستان است و کتاب های متعدد نوشته که بخشی از این مناظره از زبان دکتر عماد در ذیل آورده شده است.
من به ایشان گفتم که بنده هیچ دشمنی با وهابیت ندارم و بیائیم مسئله اهل بیت را براساس مبانی شیخ الاسلام، ابن تیمیه مطرح کنیم و ایشان را حکم قراربدهیم. ابن تیمیه مشکل تناقض دارد؛ از یک جهت فضائل اهل بیت را درکتاب های متعدد خود نقل می کند، حدیث ثقلین، حدیث کساء به نقل از عایشه و یا احادیث ائمه دوازده گانه را قبول و آنها را تصحیح می کند- احادیثی را مطرح کردم که هم ابن تیمیه، هم محمدبن عبدالوهاب، هم عثمان الخمیس و هم همه وهابیت آنها را قبول دارند- و گفتم پیرامون احادیثی سخن بگوئیم که هر دوی ما آنها را قبول داریم اصلا فرض کنیم که مذهب شیعه دوازده امامی وجود خارجی ندارد؛ پیامبر فرمود:« بعد از خود دوچیز در بین شما می گذارم» این یعنی واقعا امام علی و اهل بیت عدل قرآن هستند و بعد از من اینها جانشینان من هستند. سپس بعد از این حرف از سخنان علمای وهابیت در قدیم و در قرن معاصر استفاده کردم از جمله بیانیه ای که چند سال قبل از علما و مفتیان بزرگ وهابیت در عربستان صادر شد و همه آنها آن را هم امضا کردند که امام مهدی امام دوازدهم است.به عثمان الخمیس گفتم: آقای عثمان الخمیس من الان واقعا مشکل دارم و اگر شما برای من ثابت کنید که اعتقادات مذهب شیعه اثناعشری باطل است، به خدا من حاضرم و از خدا می خواهم که دوباره وهابی شوم چون مشکلات زیادی به خاطر شیعه شدن من برایم به وجود آمد و به همین دلیل از خدا می خواهم که دوباره برگردم به خانواده و به کشورم، شما چه جوابی به حدیث ائمه دوازده گانه می دهید؟
ایشان این طور جواب دادند که: ائمه دوازده گانه ابوبکر، عمر ،عثمان، علی ، معاویه، یزید، مروان بن حکم، عبدالملک بن مروان و دوازدهمین امام مهدی است.
من گفتم که این تناقض است؛ امام علی و امام مهدی که از اهل بیت هستند درست ولی چطور ممکن است که معاویه، یزید، دیگران که قاتلین اهل بیت پیامبر هستند از ائمه دوازده گانه باشند؟ متاسفانه ایشان در این مدت 8 ماهی که مناظره ما طول کشید مدام اصرار داشتند که معاویه و دیگران از ائمه دوازده گانه هستند و می گفت که اکثر ائمه اموی هستند و قائل بود که عباسیان گمراه بودند.
من از برادران ایشان پرسیدم: دیدگاه شما نسبت به محمد شوکانی چیست؟ این شخص نزد وهابی ها خیلی مقدس است؛ یمنی است و شاید بتوان گفت بعد از محمدبن عبدالوهاب دومین رهبر وهابیت و معاصر اوست، شوکانی کتابی دارد به نام نیل الاوطار که در عربستان جزو مهمترین کتاب های درسی است وی اعتقاد داشته که محمدبن عبد الوهاب مجدد اسلام است. او می گوید که اگر کسی به دو نفر که بین آنها رابطه پدری و پسری وجود ندارد پدر و پسر بگوید این شخص به اجماع مسلمانان مرتکب گناه بزرگی شده است سپس گفته است: چرا محدثین ما در طول سه قرن زیاد بن ابیه را به ابی سفیان نسبت داده در حالی که بین آنها رابطه پدر و پسری وجود نداشته است؟ شوکانی گفته است که معاویه دستور داد که زیاد را به ابوسفیان نسبت دهند و محدثین از ترس دولت اموی تا او را زیاد بن ابی سفیان می خواندند و مجبور شدند که مرتکب این گناه بزرگ شوند و با احادیث نبی اسلام مخالفت کنند، اما با سرکارآمدن عباسیان باز هم محدثین و علمای ما زیاد بن ابی سفیان می گفتند. سپس امام شوکانی خود به این پرسش پاسخ داده و گفته است که؛« علمای ما به خاطر آنکه اعتقادات ما که در زمان دولت اموی بوده دچار تغییر نشود سعی کرده اند که این اعتقادات را حفظ کنند لذا آن را تغییر ندادند.» من گفتم که این اعتراف صریح شوکانی است بر اینکه ما اعتقاداتی را که در زمان بنی امیه از روی ترس قائل به آن می شدیم بعد از بنی امیه به مرور زمان تبدیل شده به عقیده اصیل، ابتدا از روی ترس و تقیه ولی به مرور زمان وارد کتاب های عقیدتی شده است و : این تعبیر شوکانی است- علما دیدند که نباید چیزی را که علما در زمان اموی ها قبول داشتند در زمان عباسی ها قبول نکنیم.
به عثمان الخمیس گفتم: امام صنعانی- که از دوستان محمدبن عبدالوهاب و شوکانی است- گفته است:« در کتابهای ما آمده است که هنگام صلوات بر پیامبر بعد از گفتن «اللهم صل علی محمد» باید بلافاصله گفته شود «و علی آل محمد» - که خود محمد بن عبدالوهاب این روایت را قبول دارد- وقتی این گونه است این سوال مطرح می شود که پس چرا علمای ما در زمان عثمانی و عباسی صلوات بر محمد می فرستند ولی برآل محمد نمی فرستند؟» صنعانی در ادامه گفته است:« علما در زمان بنی امیه از ترس امویها کلمه «آل محمد» را حذف کرده اند چون اینها وقتی دیده بودند که بنی امیه برآل محمد لعنت می فرستند چطور ممکن است که صلوات برآل محمد را قبول کنند و بعد این قضیه رواج پیدا کرد و علما دیدند که چیزی که در زمان اموی مقرر شده نباید با آن مخالفت کنند.» من از شیخ عثمان پرسیدم: پس این نشان می دهد که مذهب و آئین ما مذهب پیامبر نیست بلکه مذهب و آئین اموی است چرا که علما گفته اند هر چیزی که در زمان بنی امیه بوده نباید تغییر پیدا کند!
من به آقای عثمان الخمیس گفتم: این واقعا برای من شبهه شده است و آن را رافضی ها مطرح کرده اند، اگر شما به این شبهه پاسخ بدهید من با کمال میل به وهابیت باز می گردم و این به نفع من است که با توجه به مشکلاتی که برایم رخ داده به وهابیت باز گردم . من به عنوان شخصی که سالها در مدارس و حوزه های علمیه وهابیت بوده ام و سخنرانی های متعدد در تبلیغ و ترویج وهابیت داشتم، فکر می کنم که از مهمترین مسئله انحرافی وهابیت تقدیس خاندان اموی است. خیلی جالب است، خوارج با اینکه اشتراکات زیادی با وهابیت دارد ولی با این حال برعکس وهابیت قائلند که بنی امیه به اسلام خیانت کردند .
 
  گرفته شده از(http://mohakeme.com/content/view/23/26)

کارنامه سیاه وهابیت


بسم الله الرحمن الرحیم

محمد بن عبدالوهاب که خود را مسلمان حنبلی، و یک فرد روشنفکر مذهبی معرفی می کرد به کمک یهود و نقشه های انگلستان فرقه ای به نام «وهابیت» به وجود آورد که ان شاء الله به شرح حال کامل بنیانگذاران وهابیت خواهیم پرداخت.
شواهد زیادی وجود دارد که او با استفاده از نام اسلام، به جنگ اسلام و مسلمانان برخاسته و هدفی جز تباه نمودن عقاید مسلمانان و نابودی آنان نداشته است.
او به عنوان یک فرد روشنفکر همه ی گروه های مسلمان را مشرک معرفی می کرد، و قتل و کشتار آنان را لازم می دانست.
تکفیرهای او چنان عمومی و همگانی است که حتی احمد بن حنبل را نیز که خود را پیرو مذهب او معرفی می نمود شامل می شود، زیرا بنا به نقل ابن تیمیه، احمد حنبل جزئی از کتاب خود را درباره ی زیارت امام حسین (ع) در کربلا، و اعمالی که سزاوار است زائرین آن بارگاه انجام دهند نوشته است؛ ولی از نظر محمد بن عبدالوهاب رفتن به مشاهد مشرفه و اماکن متبرکه و مستحب دانستن زیارت آنها شرک است، و کشتن زائران و غارت نمودن اموال آنها مباح است. همان گونه که گفتیم او با استفاده از نام اسلام به مخالفت و ستیز با همه ی مسلمانان برخاست و در نتیجه ی جنایاتی که مرتکب شد همه ی مسلمانان او و پیروانش را گمراه و دشمن اسلام دانستند؛ تا آنجا که «محمد بن یوسف سورتی» که از طرفداران سرسخت وهابیت است در مقدمه ی کتابی که محمد بن عبدالوهاب به نام توحید نگاشته، اعتراف نموده است: «تا امروز نیز لقب وهابی عموماً به بی دینان و کافران بزرگ مستعمل است.»
طرفداران ابن تیمیه که محمد بن عبدالوهاب عقاید خرافی خود را از او گرفته است، وهابیت را گروهی تفرقه انگیز می دانند، زیرا ابن تیمیه با همه ی عناد و تعصب گمراه کننده ای که سراسر وجودش را فرا گرفته بود به خاطر مصلحت اندیشی چنین گفته است:
«هرکس با موافقان من دوست و با مخالفانم دشمن باشد ولی میان گروه مسلمانان تفرقه ایجاد کند، و در مسائل نظری و اجتهادی مخالفین را تکفیر و تفسیق نماید، و کشتن آنها را حلال بداند، خود از افراد تفرقه انگیز و اهل اختلاف است.»
اکنون این سؤال پیش می آید:
چرا محمد بن عبدالوهاب به تفرقه و اختلاف در میان مسلمانان دامن زده است؟!
چرا او همه ی مسلمانان را کافر و ریختن خون آنها را مباح دانست؟!
چرا او به امور مورد احترام مسلمانان توهین کرد و مسائل حقیقی دین را استهزاء نمود؟!
چرا اماکن مقدس مسلمانان را تخریب نمود و به قتل و کشتار مسلمانان دست زد؟!
او با پشتیبانی چه کسانی این جنایات را مرتکب شد؟!
و چه افرادی او را تحریک و تقویت نمودند؟!
قبل از پاسخ به این سؤالات، برای ریشه یابی رفتار وهابیت، کلامی از «همفر» جاسوس شناخته شده ی اتنگلیسی می آوریم، و سپس کارنامه ی سیاه وهابیت را در اختیار شما قرار می دهیم.







همفر می نویسد:
آنچه وزارت مستعمرات انگلیس به هنگام اعزام به شرق به من توصیه نمود عبارت بوده از:
• گسترش همه جانبه مراکز درویش پروری همانند خانقته ها و تکثیر و انتشار رساله ها و کتابهایی که مردم عوام را به روی گرداندن از دنیا و مافیها، گوشه گیری و مردم گریزی سوق می دهد؛ مانند کتاب احیاء العلوم غزالی، مثنوی مولوی، و کتابهای محی الدین عربی.
• ترویج تنبلی و تن پروری و جلوگیری از تلاش و فعالیت زندگی، با توصیف دنیای پس از مرگ و تجسم مناظر و رنگ آمیزی های بهشت در برابر دیدگاه مردم و در نتیجه دلسردی و عدم تمایل آنان در پرداخت به امور معاش و نشستن به انتظار ملک الموت و رهسپاری به بهشت موعود.
• نگاه داشتن شرقیان – به ویژه مسلمانان- در جهل و بی خبری، جلوگیری از تاسیس و گشایش مراکز آموزشی و تربیتی از هر قبیل، ایجاد مانع در چاپ و انتشار و در صورت لزوم آتش زدن کتابخانه های عمومی و ...
• دامن زدن به اختلاف مذهبی با ایجاد بدگمانی و سوءظن در میان مسلمانان، نگارش مطالبی اهانت آمیز و تهمت انگیز از سوی هر گروه نسبت به گروه دیگر و انتشار کتابهای من درآوردی و پخش آنها در میان مسلمانان و غیر مسلمانان ضرورتِ تمام دارد.
• در اجرای این برنامه سودمندِ تفرقه و نفاق، از صرف هزینه های بسیار خودداری نگردد.
همفر با مامورین ویژه روانه ی شرق شد و در جستجوی فردی بود که خواسته های انگلیس را به وسیله ی او انجام دهد. به این جهت در اجتماع مسلمانان رفت و آمد نمود. همفر به خاطر غرور و هتاکی فراوانی که در محمد بن عبدالوهاب وجود داشت، او را برای انجام این ماموریت پسندید و با پول و وعده های گزاف او را حاضر به خود فروشی و خیانت به مسلمانان نمود. سرانجام محمد بن عبدالوهاب پیشنهادهای همفر را پذیرفت و حاضر شد با ریختن خون مسلمانان و بی حرمتی به عقاید آنان، نقشه های شوم دشمن را انجام دهد.
××× خواسته های انگلیس از محمد بن عبدالوهاب ×××
 تکفیر تمامی مسلمانان و کشتار آنان و سلب اموال و هتک آبروی آنان و خرید و فروش آنان در بازار به عنوان برده!
 خراب نمودن خانه ی خدا به این عناون که خانه ی خدا بُت است و منع نمودن مردم از حج، لکن محمد بن عبدالوهاب بعید می دانست که قدرت بر این کارها را پیدا نماید، هرچند بر کعبه مستولی شده و به آن دست یابد.
 تخریب گنبد ها و ضریح ها و مکانهایی که در نزد مسلمانان محترم است در مکه و در مدینه و بلاد دیگر در صورت امکان، به این عنوان که آنها بت پرستی و شرک است.
 انتشار قرآن به صورتی دیگر که در برخی از احادیث به عنوان زیاده و نقصان وجود دارد.
محمد بن عبدالوهاب بر انجام این کار نیز جرأت ننمود. وی نه تنها با همفر بلکه با شخصیتهای ویژه دیگر نیز درارتباط بود.

واقعیت از زبان دشمن:
این واقعیت را محمد بن یوسف سورتی در مقدمه ی کتاب –توحید- به این گونه بیان کرده:
با ورود شیخ به «درعیه» چند شخص ویژه با وی دیدار و گفتگو کردند، با تأسّی از شنیدن وعظ و ارشادش به حقیقت توحید و اتباع سنت پی بردند و برای حمایت از آن برآمدند. آنه ا برآن شدند تا با ابن مسعود نیز مذاکره نمایند، اما خوف ار آن داشتند که مبادا با وی مخالفت نمایند، بعد از غور و دقت بیشتر تصمیم گرفتند تا قبلاً با همسرش وارد مذاکره شوند. او زنی بود فرهمند و مدبّر، این اشخاص نزد همسر ابن مسعود رفتند و پیرامون شیخ با او بحث و مذاکره کردند، از دعوت و تبلیغ وی برایش حرف زدند؛ خداوند بخشاینده و مهربان عشق شیخ را در دل وی افکند. او با دلچسبی زیادی این رویدادرا به شوهرش محمد بن مسعود بیان داشت و گفت: پروردگار این شخص را به سوی تو فرستاده است، او موهبتی است بزرگ که آن را باید پذیرفت، همایت از او را غنیمت پندار و تا توانی از او عزت و توقیر نما، ابن مسعود هم سخنان همسر را پذیرفت.
به این گونه؛ افراد ویژه توانستند میان دو نفر که از یک ریشه آب می خورند پیوند دهند و آنان را برای نابودی مسایل اعتقادی و جان و مال مسلمین گسیل دهند. به این ترتیب وهابی ها نه تنها بارگاه چهار امام شیعه در بقیع، بلکه قبّه ابن عباس را در طائف و بارگاه حضرت عبدالمطلب و حضرت ابیطالب و جناب خدیجه همسر پیامبر اکرم (ص) را و همچنین قبر این بزرگواران را تخریب نمودند.
همچنین جاگاه ولادت پیغمبر اسلام و حضرت زهرا(س) را خراب نمودند و در جدّه قبر حضرت حوّاء و قبرهای دیگری را خراب نمودند.
وهابی ها به خریب اماکن مقدس مسلمانان اکتفا نکردند، بلکه به خاطر قراردادی که محمد بن عبدالوهاب با انگلستان امضا کرده بود به تخریب اماکن فرهنگی نیز دست زدند حتی «مکتبة العربیة» را که غنی ترین کتابخانه ی جهان بود به آتش کشیدند، که در میان آنها کتابهایی به خط امیر مؤمنان حضرت علی علیه السلام نوشته شده بود. برخی از این کتابها بروی پوست آهو و استخوان ها و لوح های چوبی و سفالی نگاشته شده بود. در این کتابخانه آثاری از قبل از اسلام نیز وجود داشت.
به خاطر این خدمات ارزنده؛ یهودی ها به کمک یک تاجر یهودی در عراق به نام «یاهو کوهین ساسون» امر وهابیت را تحکیم نمودند.
محمد بن عبدالوهاب در کتاب توحید و غیر از آن با اظهار عقاید خشک و خرافی اعمال و رفتار همه ی طوائف مسلمین را محکوم می کند و هر یک از آنها به بهانه ی زیارت، شفاعت، نذر، تبرک، توسل، که استمداد از نیروی غیبی خداوند است، به شرک محکوم نموده و کافر می داند و در قبال آن در کتاب توحید از عقیده ی یهود پشتیبانی می کند.

وهابیت و یهود:
روایتی را که او در کتاب توحید آورده و صفاتی را که برای خدا شمرده است موافق با عقیده ی یهود است که خدای خود «یهوه» را دارای صفات انسانی می دانند و او را با مخلوقاتش تشبیه می کنند و می گویند: از نظر شکل و حرکت و حتی حالات و انفعالات روحی همچون انسان است. این عقیده مخالف با دیدگاه همه ی مسلمانان است. بنابراین؛ وهابیت به بهانه ی توحید و خداپرستی به مقدسات مذهبی مسلمانان نام شرک و بت پرستی می گذارد، ولی مجسّم بودن خداوند ودارا بودن صفات انسانی را چون موافق با عقیده یهود و اربابان اوست، خداپرستی می داند، و در کتاب توحید خود آن را عنوان نموده و می پذیرد.
محمی بن عبدالوهاب در کتاب توحید همانند قوم یهود خداوند را دارای جسمی بسیار بزرگ می داند که دارای انگشتانی بسیار طویل است.
او می گوید: یکی از دانشمندان یهود به پیغمبر گفت: یا محمد! ما در کتابهای خود یافتیم که خداوند آسمانها را روی یک انگشت و زمینها را روی انگشت دیگر و درختان را بر یک انگشت و آبها را بر یک انگشت و خاکها را بر انگشت دیگر قرار می دهد و می گوید: من ملک هستم. پیغمبر اکرم (ص) سخنان دانشمند یهودی را شنید و از جهت تصدیق قول او چنان تبسم نمودند که دندانهای آن حضرت آشکار شد.
او در همان کتاب تکرار می کند:
دانشمند یهودی هنگامی این علم عظیم را اظهار داشت آن حضرت به خاطر تصدیق آن، تبسم فرمودند.
این است نمونه ای از مسایل اعتقادی و علمی که محمد بن عبدالوهاب آن را برای روشنفکران به ارمغان آورده است و درود بر افراد تحصیل کرده ای که بدون وابستی این گونه حقایق علمی را می پذیرند.
××× چرا وهابیت به انکار شفاعت، توسل و ... پرداخت ×××
شفاعت، توسل و ... تقرب جستن به آبرومندان درگاه خداوند و استمداد از نیروی غیبی الهی است و انسان می تواند از این طیق به دربار خداوند بزرگ نزدی شود و با کمک و یاری برگزیدگان خدا خود را به خدای خویش نزدیک کند. با اینهمه؛ چرا وهابیت به انکاراین گونه امور پرداخته و کسانی را که از این راه ها خود را به خداوند نزدیک می کنند را گمراه و کافر می شمارد و خون آنان را هدر می داند؟!
راز مخالفت آنها چیست؟ و چرا راه های تقرب به خداوند را به وسیله ی برگزیدگان خدا به روی مردم مسدود می کند؟!
به نظر نویسنده ی این سطور؛ پاسخ این سؤال را باید در پیشینه ی خانوادگی وهابیت جستجو کرد زیرا اصالت خانوادگی محمد بن عبدالوهاب و آل سعود آنان را به انتخاب این راه و پذیرش این مأموریت؛ کشانده است!
برای یافتن ریشه های خانوادگی خاندان محمد بن عبدالوهاب و آل سعود و راز پیوستن آنان به یکدیگر و تکفیر همه ی مسلمانان جهان، باید به تاریخ رجوع کرد. صفحات تاریخ بسیاری از رازها را در دل خود نه داشته و آنها را در اختیار کسانی قرار می دهد که خواهان دست یافتن به آن اسرار باشند.
تاریخ می گوید:
خاندان محمد بن عبدالوهاب و آل سعود هر دو از بازماندگان بنی اسرائیل هستند و از نظر ریشه های خانوادگی از طائفه ی یهود هستند.
با این بیان همان گونه که می دانید یهود به خدای خود «یهوه» معتقدند و با خدای جهان آفرین که پروردگار جانیان است مخالف هستند، از این رو به انکار قدرت های خداوند می پردازند و دستهای قدرت خدا را بسته می پندارند.
قرآن مجید در این باره می فرماید: «قالت الیهود یدالله مغلولة»
پایه گذاران وهابیت برای تخریب بنیادهای اعتقادی اسلام مجبور بودند ماسک اسلام را بر چهره ی خود ببندند، از این رو نمی توانستند اصل وجود خداوند را انکار کنند و به همین جهت با انکار مسأله ی شفاعت، زیارت، توسل و ... به انکار قدرتها و نیروهای غیبی خداوند پرداختند و به این طریق همچون پشتیبان خود دستان خدا را بسته پنداشتند! غافل از آنکه سرانجام دست قدرت خداوند از آستین بیرون خواهد آمد و در حکومت الهی امام عصر –ارواحنا فداه- نشانه هایی از آنان و همه ی گروه های طغیانگر جهان باقی نخواهد ماند.
در حکومت جهانی امام عصر (عج) همه ی انسانها شاهد خواهند بود نیروی الهی به اذن خداوند نه تنها زمین بلکه فضا و ستارگان دور دست را دراختیار خواهد گرفت و قدرت خداوند را در زمین و زمان و عالم مرئی و جهان نهان، آشکار خواهد ساخت، به امید فرا رسیدن آن روزگار ...                    (گرفته شده ازhttp://www.13rajab.ir/)